Sunday, February 26, 2012

شریعتی و مخالفان کنونی او


شریعتی و مخالفان کنونی او

مجری سعید سلطانپور

Ten TVبحث و گفتگو در

مهمانان علی فیاض از سوئد نویسنده ، محقق

حسن بانی(گلسفیدی) از تورنتو کانادا فعال سیاسی ، اجتماعی

سعید سلطانپور

این روزها
نقدهای از اکبر گنجی ،عباس میلانی و سعید حجاریان و... از شریعتی مطرح کرده‌اند که شریعتی با ساواک شاه همکاری داشته است
آقای بانی شما نظرتان چیست؟

حسن بانی

من کلی یک مسأله ای مطرح میکنم راجع به افراد و گروهای مختلف از شریعتی آنوقت مشحص می‌شود که چرا این‌ها با شریعتی دشمنی میورزند و همه گناهان خود را به گردن دیگری می‌اندازند، با وجودی که از تفکر حاکم بر ایران طرفداری میکردند و عده‌ای هنوز طرفداری میکنند طرفداران شریعتی از همان اول، حکومت دینی را بدترین نوع حکومت میدانستند وبا حاکمیت روحانیون مخالفت میکردند

:شریعتی میگوید

:(دموکراسی میگوید( دموکراسی داراها

رفیق حرفت را خودت بزن،نانت را من میخورم

:مارکسیزم میگوید
رفیق نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم

:فاشیزم میگوید
رفیق نانت را من میخورم، حرفت را هم من میزنم و تو فقط برای من کف بزن

:اسلام دروغی( فقاهتی یا تقلیدی، اسلام شرک) میگوید

تو نانت بیاور بما بده و ما قسمتی از آنرا جلوی تو می اندازیم و حرف بزن،اما آن حرفی را که ما میگوییم

:اسلام حقیقی میگوید
نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای این‌ام که تو به این حق برسی

میبینیم که شریعتی برای مردم حق و حقوق قائل بود، نه وظیفه و تکلیف نسبت به دیگران؛
شریعتی دنبال انسانی بود آگاه ، آزاد،مستقل، صاحب اختیار و تصمیم گیرنده و صاحب انتخاب، چنین افرادی را باید ما داشته باشیم ولی کم داریم
ولی آنهای که وابسته و مقید به یک گروه یا کیش شخصیت هستند افراد را به محور وابستگی گروهی یا فردی می سنجند، یا باید با آن‌ها باشی وگرنه دشمن آن‌هایی ، سعی میکنند مخالفین خود را به یک روشی خراب کنند

س. سلطانپور

آقای فیاض دلیل مخالفت کنونی اکبر گنجی،ابراهیم نبوی، و حجاریان و امثال این‌ها به شریعتی در
چیست ، بخصوص که این‌ها مدعی هستند که با عشق شریعتی وارد انقلاب شدند و پیروان شریعتی بودند؟

علی فیاض
من این گفته شما را تصحیح کنم که این‌ها طرفدار و پیروان شریعتی نبودند این‌ها فلانژهای رژیم و از
طرفداران تفکر مطهری بودند. این افراد هنوز هم از مطهری و خمینی نقد نمیکنند و شریعتی را مورد حمله قرار میدهند در صورتی که بین اندیشه شریعتی و مطهری کلی اختلاف است و مقابل همند
اکبر گنجی در زمان اول انقلاب که روحانیون حاکم شدند در گیری با پیروان شریعتی داشتندگنجی و ابراهیم نبوی و حجاریان و ... در سرکوب پیروان شریعتی و دیگر مبارزین دست داشتند چطور ممکن است طرفدار شریعتی بوده باشند؟
اکبر گنجی تا دهه 1370 در سفارت ایران در انکارا رایزن فرهنگی بوده و قبلاً هم در سپاه در سرکوب مخالفین شرکت داشته و ابراهیم نبوی کیف کش ناطق نوری بوده در وزارت کشور دولت رفسنجانی و در شیراز یکی از چماقداران رژیم علیه مخالفین بوده این‌ها هیچ پیوندی با شریعتی نداشتند و بیشتر مروج افکار مطهری و خمینی بودند نه شریعتی
هنگامیکه در دهه 60 کتاب‌های شریعتی ممنوع بود این‌ها مروج افکار مطهری بودند

اینکه ابراهیم نبوی میگوید من با عشق شریعتی وارد نظام شدم میخواهند گناه خودشان را به گردن دیگری باندازند
پیروان شریعتی در اوایل انقلاب کاملاً مشخص است آرمان مستضعفین،کانون ابلاغ اندیشه شریعتی و مهاجرین، فرقان ،ابوذر ورداسبی، طاهر احمد زاده دکتر ملکی و سایرین که همگی میشناسیم
حالا آقایان شیپور را از سر گشادش مینوازند

س.سلطانپور

چه فکر میکنید؟ بعد از این سالها حالا در سال 2011 این‌ها آمدند از شریعتی انتقاد میکنند و شریعتی را
مقصر میدانند؟

علی فیاض

شریعتی بعنوان یک اندیشه و تفکرهمیشه زنده است دلیلش همین است که شما میبینید چپ و راست لیبرال و سلطنت طلب آخوند و حزب ملا همصدا با اندیشه شریعتی مخالفند، دلیلش چه میتواند باشد؟

این آقایان که در کشتار دهه 60 شریکند و تازه از رژیم بریدند و تظاهر میکنند که بریدند اگر راست میگویندباید از مطهری خمینی و اندیشه او نقد کنند که هنوز حاکمند نه از کسی که علناً با مثلث زر و زور و تزویز در گیر بود و جانش را فدای آزادی مردمش کرد
در ادامه سؤال شما که چرا حالا بعد از سه دهه از استبداد مذهبی میآیند شریعتی را مقصر میگیزند و گروهای چپ مبارز را؟ من در مقاله‌ای آنرا توضیح داده‌ام که به نظر من دو دلیل وجود دارد یکی اینکه میخواهند تکلیف خود را با گذشته معلوم کنند، که نه فقط علیه رژیم و اسلام بلکه حتی روشنفکران مذهبی در مترقی ترین شکلش را هم محکوم میکنیم و از این راه به شریعتی حمله میکنند تا در دل دوست بهر حیلت رهی پیدا کنند و دیگر اینکه به خارج آمدند باید هوای اپوزیسیون را داشته باشند بند و بستشان را داشته باشند باید بظاهر هم شده نشان دهند که از رژیم گذشتند، منتها چون خجالت میکشند بگویند ما تابع روح الله خمینی و مرتضی مطهری و امثال این آخوندهای ریز و درشت بودیم برای اینکه چهره ضد مردمی خویش را بپوشانند میآیند به شریعتی گیر میدهند چونکه شریعتی نیست و دیواری کوتاهتر از شریعتی پیدا نکردند، حالا که طرفداران رژیم گذشته هم رژیم ولایت فقیه و هم چپ و لیبرالهای های وابسته به شریعتی میتازند این‌ها هم همراه شدند
در صورتی که کیست نداند همان زمان حتی حالا هم پیروان شریعتی در زندانهای رژیم بودند و هستند و این آقایان زندانبانهای رژیم و چماقداران آن بودند

س. سلطانپور

آقای فیاض وقتی کسانی از رژیم بریدند نمیتوانند به مردم بپیوندند؟

علی فیاض

این آقای ابراهیم نبوی قمه کش در شیراز بوده معلوم نیست چند نفر را کشته این آقای اکبر گنجی پاسدار بوده و رایزن فرهنگی ایدئولوژی رژیم آقای سعید حجاریان رئیس سازمان امنیت رژیم بوده و هنوز از سران اصلی رژیم دفاغ میکنند و کشتارهای اول انقلاب را زیر سؤال نمیبرند و مقصر را نه خود بلکه دیگران میدانند ! چطور ممکن است این‌ها از رژیم جدا شده باشند ؟ فرق میکنند با کسانی که از گذشته پشیمانند و خود را نقد میکنند نه کسانی که از بدو وجود حکومت مذهبی با آن‌ها مخالف بودند و هنوز هم در زندانهای رژیم جان میدهند مثل عزت ابراهیم نژاد، که در یورش کشتار کوی دانشگاه در سال 1367 کشته شد یا کشتار های جوانان و مردم ایران در این سالها ...

فرق است بین جانیان و انسانهای که براستی جانشان را در مبارزه با رژیم میدهند. شما میدانید که جانیان هیتلری را تا حالا در سراسر جهان تحت تعقیب قرار میدهند و به دست عدالت میسپارند چطور میشه ما جانیان را با انسانهای عادی یکی بگیریم؟
فردا هم باید سردار نقدی ، علی خامنه ای مصباح یزدی، قاضی مرتضوی و سران رژیم که در این سالها مردم ایران را زیر شکنجه و کشتار و تجاوز قرار دادند باید ببخشیم
بنظرم باید این‌ها دادگاهی شوند و پاسخگوی جنایات خود باشند که درسی باشد برای آیندگان که دیگر شاهد چنین جنایاتی نباشیم
س. سلطانپور

آقای بانی
ایرادی که به شریعتی میگیرند و میگویند که شریعتی طرفدار دموکراسی نبود؟
اصلاً دکتر شریعتی چند سال عمر کرد و چه سالی فوت کرد؟
ح.بانی
شریعتی 44 سال عمر کرد و در 29 خرداد 56 بعد از فرار از ایران با پاسپورت علی مزینانی بطور مشکوکی کشته شد
حال در باره سؤال شما که شریعتی دموکراسی را قبول نداشت، باید بگویم که آنهای که شریعتی را محکوم میکنند لابد میخواند بگویند زمان شاه دموکراسی بوده که شریعتی با آن مبارزه میکرده و از اینکه از ناس یعنی مردم و حاکمیت مردمی صحبت میکرده درست نبوده شریعتی از اسلامی صحبت میکرده که از مردم و حاکمیت مردم بود شریعتی مکاتب مختلف غرب را نقد میکرد که حکومتهای الیت و نخبه گرا هستند و دین روحانیت را بر گرفته از فقه پاپ میدید و میگفت که اولین مقلدان و غرب زده روحانیون هستند. در اسلام عالم دینی داریم نه روحانی که از غرب است که به اسلام اولیه پشت کرده‌اند و بجای شورا بین مردم و انتخاب رهبر که در اسلام اولیه هم عمل شده و بیعت با رهبرمطرح بود،ولی روحانیت به راه و رسم روحانیون مسیحیت رفت و به نخبه گرایی ارسطویی روی آورده‌اند. شریعتی میگفت پیامبر اسلام جانشینی برای خود انتخاب نکرده بود بلکه حضرت علی را کاندید کرد ولی انتخاب را به شورا بین مردم و بیعت با رهبر سیاسی موکول کرده بود، این نظرگاها نشان میدهد نه حتی خودش طرفدار دموکراسی واقعی که مردم مشارکت مسقیم با رهبری داشته باشند، حتی اسلام را هم بدون مشارکت مردم در سرنوشت خود قبول نداشت
از قرآن نقل قول میکرد که قرآن نقش پیامبر را کاملاً مشخص کرده که فقط ابلاغ پیام خدا به مردم است و هیچ گونه ولایت و حکومتی بر مردم نداشت و قیم مردم نبود، راه حق از نا حق کاملاً مشخص شده هرکس مسئول عمل‌کرد خودش هست
شریعتی در آخر عمر خودش تز (عرفان برابری آزادی)را مطرح میکند و امام را به همه مردم نسبت میدهد که همه امامند و مسئول
آنوقت شریعتی که همیشه از مردم و حق آن‌ها صحبت میکند میتواند ضد دموکراسی یعنی حاکمیت مردم باشد ،حاکمیت مردمی آگاه، آزاد ، صاحب اختیار و انتخابگر؟

هرچند در این 44 سال عمر کوتاهش و با این همه گستردگی موضوعات مختلف تاریخی، فلسفی، دینی ، اجتماعی نتوانست باز بینی در آثارش بکند . انسان در حال تحول است و شریعتی هم همیشه مطرح میکرد این برداشت امروز من است اگر به برداشت دیگری میرسید آنرا تصحیح میکرد

س. سلطانپور
آقای فیاض وقتی سال 58 آقای رجوی با موسی خیابانی به دیدن خمینی رفته بودند ،یکی از خواستهای خمینی بود که اگر شما علیه مارکسیستها مرزبندی کنید هرچه میخواهید به شماها میدهیم از جمله پادگان و رجوی نپذیرفت. دوستان مارکسیست حتماً بخاطر دارند همین مرزبندی نکردن طرفدارن شریعتی و مجاهدین سبب شد که رژیم نتوانند دست به قتل عام آن‌ها بزند

آقای فیاض نقدی که میکنند همانطور که گفتم ، شریعتی با دموکراسی و حقوق بشر مخالف بود؟

علی فیاض
من یک نقل قولی از شریعتی میآورم از م.آ 22 که چقدر شریعتی طرفدار دموکراسی و سوسیالیزم بوده
سوسیالیزم و دموکراسی دو موهبتی است که ثمره پاکترین خونها و دست آورد عزیزترین شهیدان و مترقی ترین مکتبهاست که اندیشه روشنفکران و آزادیخواهان و عدالت طلبان به بشریت ارزانی کرده
است
این نشان میدهد که شریعتی دموکراسی می‌خواسته که عدالت اجتمای در آن باشد نه دموکراسی که برای داراها باشد

آنچه توهم آورده، بحث شریعتی در باره امت و امامت است که عده‌ای تکیه بر آن سعی میکنند بگویند که شریعتی دموکراسی را قبول نداشته و ولایت فقیه را تئوریزه کرده است
آنچه در آن دوران بود دموکراسی متعهد بود که بعد از کنفرانس باندوک در اندونزی کشورهای غیر متعهد به آنجا رسیده بودند که دموکراسی برای کشورهای که هنوز رئیس قبیله فقط رأی دارد و فرد در چنین جوامع وجود ندارد،به ضد دموکراسی نتیجه میشود
با وجود این، توجیه شریعتی در باره دموکراسی انقلابی دوره محدود بوده که راسها به رأی تبدیل شوند یعنی انسان بخودش برسد که رأی دارد نه مقلد و رعیت است و نه رئیس قبیله برایش تصمیم بگیرد
کتاب امت و امامت در سال اول آمدن به حسینه ارشاد است در سال 1347
و شریعتی تا سال 1356 نظرات تازه تری مطرح میکند و امت امامت را در تاریخ مینگرد نه در زمان حال
. شریعتی در سال 48-49 میگوید چشم ما به روحانیت بوده که برای ما و اسلام کاری کند ولی در سال 55-56 میگوید چشم داشتن به روحانیت نوعی ساده لوحی است که ویژه عوام است و مقلدان و بازاری، اگر آبی نمیآورند و کوزه ای نمی شکنند باید سپاسگزارشان بود، همچنین در سال 56 میگوید : روحانیون نه میفهمند و نه میخواهند بفهمند و نه میدانند و نه میتوانند این‌ها نمیتوانند آغازگر یک انقلاب مردمی باشند م.آ.27 باز شناسی هویت ایرانی اسلامی

شریعتی سالهای جوانی 35 ساله که تازه وارد حسینیه ارشاد می‌شود با شریعتی ده سال بعد خیلی فرق داشت، شریعتی در آن دوران سیاه استبداد سلطنتی که هیچ‌کس حق مخالفت را نداشت و بقول خودش سگها را رها و سنگها را بسته بودند ،هم شاه را مورد نقد قرار میداد هم روحانیت و هم کمونیست دولتی و هم سرمایه داری افسار کسیخته را، طوری صحبت میکرد که مورد غضب حکومتیان نشود ولی سالهای آخر عمرش حمله خود را شدیدتر کرده بود، علیه مثلث( زر و زور تزویر )، (تیغ و طلا و تسبیح) و( ژاندارم و آخوند و کدخدا) و....

س.سلطانپور

آقای فیاض عده‌ای از این مخالفین، مدعی هستند که ساواک به این خاطر حسینیه ارشاد را باز کرده بود که جلوی روحانیون را بگیرد، آیا چنین نظری درست است؟

علی فیاض

در دوران پهلوی شما کسی را میشناسید که 18 ماه بدون دادگاه و محاکمه در زندان انفرادی بسر برده باشند؟ در یکی از برنامه شما که آقای بانی هم بودند آقای بنام احمد مزارعی مطرح کرده بودند که در زمان شاه نیروهای مذهبی آزاد بودند، حسینه ارشاد آزاد بود ولی نیروهای چپ محدود بودند
این نوع نگرش نمیگویم کاملاً اشتباست در همه کشورها حتی آمریکا و اروپا نمیتوانند جلوی مراسم مذهبی گرفته شود ولی کسانی که رژیم را مورد نقد قرار میدادند عکس‌العمل نشان میداد، حسینه ارشاد هم قبل از شریعتی تحمل میکردند بعد شاهد بودیم بعد از چند سال تحمل شریعتی ( از سال 1356 تا 1352)،رژیم بکمک روحانیون فَتوا علیه شریعتی شروع شد بعد به دستگیری شریعتی و بستن حسینیه ارشاد انجامید.

س.سلطانپور

آقای بانی چرا روحانیون علیه شریعتی بودند و اکثر روحانیون علیه او فَتوا دادند؟

حسن بانی

بعله درست است حتی آقای خمینی هم علیه شریعتی بود ولی علناً مطرح نمیکرد در نامه‌ای که مطهری در سال 1357 برای خمینی ارسال میکند،مینویسد : کوچکترین گناه این مرد (شریعتی) بد نام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاهای ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی (اجتماعی در آورده و مدعی شده که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند.) و خدا میداند که اگر خدا نبود از باب (ویمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین) در کمین او نبود او در ماموریت خارجیش چه بر سر روحانیت و اسلام میآورد. در این متوجه می‌شویم که آقای مرتضی مطهری چنان از شریعتی برآشفته بود که حتی مرگ شریعتی را تدبیر خداوند مینامید(متن کامل نامه در شیخ شهید انتشارات صدرا صص 39-46 ببیننید. اما مگر شریعتی چه کرده بود که علاوه بر روحانیت سنتی، روحانیون نوگرا هم به جان او افتادند؟
رویاروی شریعتی با روحانیت را باید در برنامه فکری او جستجو کرد. او که آهنگ ارائه تفسیری نو از دین داشت چاره‌ای جز رویارویی با بخش بزرگی از ذهنیت مذهبی جامعه ایران نداشت و متولیان ، تفسیر غالب مذهبی ، روحانیان بودند

شریعتی قرائت روحانیون از دین را قبول نداشت و تقلید را از قلاده یعنی بند دور گردن حیوانات می بندند میدانست که توهین به انسان بود و شریعتی تقلید را کار میمون میدانست وبا انسانی که خود تعریف میکرد، بعنوان صاحب آگاهی ، تصمیم گیرنده مستقل و انتخاب آزاد در تضاد بود( همین برداشت را آقای هاشم آقا جهری د رسالگرد شریعتی از شریعتی نقل و قول می‌آورد در زمان دولت آقای محمد خاتمی او را دستگیر میکنند و به عنوان مرتد میخواستند اعدام کنند
س.سلطانپور

آقای بانی نظر دکترشریعتی در باره حکومت مذهبی چه بود؟

ح.بانی

من از خود شریعتی میخوانم از م.آ.22 ص 197

حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند
س.سلطانپور
آقای فیاض با عمل‌کرد روحانیون بنام دین و استبداد مذهبی و کنترل همه امور و محروم کردن مردم در امور مختلف کشور و شرکت در سرنوشت جامعه ، سبب شده مردم آنرا از دین ببینند.آیا فکر میکنید مردم بی اعتقاد به دین شده‌اند یا فکر میکنید دینی که شریعتی می‌گفت در جامعه میماند؟
غلی فیاض
اجازه بدهید در سوال قبلی شما این را هم بافزایم، در باره ساواکی بودن شریعتی که این آقایان تازه مخالف رژیم پیراهن عثمان کرده اند،یکی از دوستان شریعتی که حالا مقیم آمرکا است ، آقای دکتر قنادان در کتاب خاطرات خود در باره شریعتی و رئیس دانشکده ادبیات آقای جلال متینی مطرح میکند. او گفت شریعتی همیشه ساواک میبرد بازجویی میکرد و شریعتی همیشه یک طوری آن‌ها را بازی میداد.
اگر حالا آن‌ها را ملاک قرار بدهیم که شریعتی ساواکی بوده ، یعنی باید باور کنیم که همه شکنجه گران ، آنچه از زندانیان بعنوان اعتراف میگیرند درست بدانیم و بگویم که آن همان نظر زندانی است که قبل از زندان شدن بیان داشته است؟ !

Saturday, February 11, 2012

آیا مخالفت علیه تحریم و جنگ طرفداری از رژیم است؟


آیا مخالفت علیه تحریم و جنگ طرفداری از رژیم است؟

چه کسانی با طرح شعار هرکس با ما نیست بارژیم است را دامن می زنند.
.
این
همان منطقی نیست که جرج بوش جنگ طلب در رسانه‌ها فریاد می‌زد هر کس با ما نیست با تروریستهاست؟!


آزادی بیان حق همه هست و قصدم از این نوشتار طرح سؤالاتی است که به روشن شدن مرزبندی های جریانات سیاسی بینجامد.

کسانی که سعی میکنند سازمانها و افراد مستقل و ضددیکتاتوری را به دلیل طرح خواستهای که همانا رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر برای مردم ایران را از طریق خود مردم و نه خارجی ها، به طرفداری از رژیم محکوم کنند​؟ آیا نمی‌دانند که خواسته و یا نا خواسته در جهت اهداف رژیم حاکم بر ایران قدم بر میدارند؟
روی سخن با آن جریانات سیاسی که پرونده شان در مورد آزادی و باور به دمکراسی در این سه دهه روشن است . جریاناتی که پشت یک بتی یا دیکتاتوری ایستاده‌اند و برای آزادی ایران داد سخن میدهند
بدون کمک خارجی ها چه مالی و چه رسانه ای نمی‌توانند در عرصه سیاسی اجتماعی با مردم ایران و حتی کامیونیتی ایرانی ها ارتباط برقرارکنند .
آن‌ها
چون با مردم بیگانه اند سعی میکنند بکمک بیگانه به هر قیمتی که شده است انتقام آوارگی از وطن را که به واسطه عقاید سیاسی شان به آن‌ها تحمیل شده است ، از مردم ایران بگیرند .


این جریانات نمیخواهند قبول کنند که دموکراسی یا مردمسالاری باید به وسیله مردم باشد نه با همکاری بیگانگان. بیگانگان همیشه دنبال منافع خود هستند مگر کشورهای جهان طلب از دیکتاتور هایی مانند بن علی در تونس یا حسنی مبارک در مصر و یا از شاه ایران و علی عبدالله صالح تا آخرین لحظه پشتیبانی نکردند. چرچیل می‌گوید دوستان انگلیس تغییر نمی‌کنند بلکه منافع انگلیس تغییر می‌کند .

زمان بیداری مردم برای آزادی و برقراری دموکراسی در کشور هایشان بپا میخیزند ، آیا آمریکا و غرب نبودند که پشتیبان این دیکتاتورها بودند و سپس آن‌ها را رها کرده و برای منافع خود، نه دنبال گروها و آزادیخواهان ملی و دموکرات،بلکه دنبال ارتجاعیون مذهبی و غیر مذهبی ،اخوان المسلمین، القاعده ، فدائیان اسلام و... رفتند؟

چه کسانی از پشت به جنبش آزادیخواهی و دموکراسی خواهی مردم ایران خنجر زده و میزنند. ؟ مگر تجربه انقلاب 57 ایران و حالا در مصر و تونس و یمن و بحرین و عربستان را نمیبینیم؟ کسی هست این واقعیتهای اسفبار در خاورمیانه کنونی را نبیند؟
مگر می شود این واقعیتها را ندید، کسی که خود را ایرانی و طرفدار حقوق بشر میداند چگونه می‌تواند شاهد رنج میلیونها ایرانی باشد که نان در خون خود زده و روزگار می گذرانند؟.


از این جریانات باید پرسید غرب حامی حقوق بشر در زمانی که در زندانهای رژیم ، دسته های صد نفری اعدام می‌شدند و یا در قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 و یا درجریان جنگ ایران و عراق ، کدامیک از این دولتها از حقوق این زندانیان و مردم ایران و عراق دفاع کردند؟ چگونه آن سالها حقوق بشر نقض نمی‌شد ولی چند سالی است که حقوق بشر در ایران نقض می‌شود؟ .
آیا ماهیت رژیم ایران تغییر کرده است ؟ مسلماً نه ولی منافعشان تغییر کرده است آنزمان منافعشان در ادامه جنگ بود حالا در تحمیل جنگ دیگری به بهانه نقض حقوق بشر .



جریاناتی که همیشه سعی کرده‌اند بجای جلسه گذاشتن و آگاهی رسانی در جلسات عمومی و علنی خود در جلسات دیگران شرکت کنند و با استفاده از تریبون آزاد، بر گزارکنندگان را به وابستگی رژیم بدون دلیل و مدرک نسبت دهند. این گروهای خود محور، علیه هر جریانی که در روشن‌گری کامیونیتی ایرانی بکوشد انگ وابستگی به رژیم می‌زنند ! تا افراد عادی را بترسانند . کاری که عملاً آب به آسیاب نهادهای امنیتی رژیم بوده است

این جریانات که علیه وحدت کامیونیتی ایرانی هستند و خودشان را پشت شعارهای حقوق بشر و دموکراسی پنهان کرده‌اند ، اعتباری پیش مردم ندارند ولی ابزار فشاری برای جلوگیری ازتجمعات مسالمت آمیز ایرانی‌ها هستند کاری که ایادی وزارت اطلاعات خودشان قادر به انجام آن نیستند تحت شعار های ترقی خواهی توسط این گروههای فشار خارج از کشور انجام می گیرد.
،
این افراد سرشان را زیر برف کرده اند و یا خود را بخواب زده اند و نمی خواهند حقیقت تلخی که بنام دموکراسی و حقوق بشر، بر سر مردم افغانستان،عراق، لیبی و.... آورده‌اند ببیند !ضرب‌المثلی است که می‌گوید اگر کسی در خواب باشد با یک صدا از خواب بیدار می‌شود ولی اگر کسی خود را به خواب زده باشدبا هیچ صدایی بیدار نمی شود. بدتر از آن برای اینکه خود به حکومت برسند میخواهند بمبهای دموکراسی و حقوق بشر غرب بر سر مردم و کشور ما هم ببارد و ایران را هم ویرانه ای کنند مثل افغانستان، عراق و لیبی
!
وقتی آقای هارپر نخست وزیر کانادا و آقای مریدی نماینده ایرانی پارلمان انتاریو خوابشان نمیبرد که رژیم ایران چه بر سر مردم ایران آورده و لی از حقوق مردم کانادا در اعتصابات کارگری طرف شرکتهای خارجی را میگیرند و حتی از حقوق مردم بومی که جلوی پارلمان فدرال در اتاوا تظاهرات میکنند ترتیب اثر نمیدهند آنوقت این افراد ایرانی! فکر میکنند که غرب دلش برای مردم ایران سوخته که خوابشان نمیبرد؟!
آیا آقای مریدی نمی‌دانند هنوز دولت کانادا میلیاردها دلار سرمایه های توقیف شده دیکتاتور لیبی را آزاد نکرده است . در این راستا دو سؤال مطرح است
1-
دیکتاتور لیبی ماه هاست که کشته شده است د رحالیکه دولت انتقالی لیبی نیاز به این پولها دارد که حق قانونی آنهاست
2-
چگونه دولت کانادا در این سالها نمی دانسته است که دیکتاتور لیبی میلیارد ها دلار در این کشور بخصوص د رصنایع نفتی آلبرتا سرمایه‌گذاری کرده است ، ناگهان موقع حمله نظامی متوجه این واقعیت می شود.؟
پولهای دزدیده شده مردم تونس بوسیله داماد بن علی به کانادا و سرقت میلیاردها دلار محمد رضا خاوری از مردم ایران به فرامشی سپرده شده است !

لطفاً بی‌عملی خودمان به عنوان اپوزیسیون در خارج از کشور و نزاع های پرچم را که باعث ادامه دیکتاتوری در ایران هست به حساب قدرت رژیم نگذاریم.

یک سال برای مردم و درکنار مردم تلاش کنید نه برای ریاست و قدرت آنوقت هم احترام مردم را خواهید یافت و هم در سطح جهانی مورد شناسایی قرار خواهید گرفت .
کانادا در مناقصات ساختمانی دولتی در انتاریو و کانادا اجازه شرکت به گروه بخصوصی را می‌دهدر؛ زیاد دلتان را برای واگذاری تأسیسات زیربنایی ایران که قرار است در حملا ت آزادی بخش !!ارتش ناتو ویران شود ، به شما نخواهند داد.
تجربه واگذاری بازسازی عراق و افغانستان به شرکتهای آمریکایی روشن است
مردم ایران را بخاطر توهمات خود به کشتن ندهید


حسن بانی گلسفیدی
hgolsafidi@hotmail.com


Thursday, June 16, 2011

نفهمیدیم کودتای 1332 خدمت به دموکراسی بود یا خیانت

نفهمیدیم کودتای 1332 خدمت به دموکراسی بود یا خیانت

در سالهای اخیر به یمن حکومت فقها که بعد از تغییر ماهیت و فریب مردم، انقلاب مردم ایران را از جمهوری به استبداد دینی تبدیل کردندکه در تداوم و ادامه استبداد پهلوی انجامید. حتی زندان و شکنجه و کشتار را به آنجا رساندند که به قول آقای منتظری: استبداد سلطنتی شاه را روح سفید کردند.
در این میان روشنفکرانی پیدا شدند که به تحریف تاریخ میپردازند و سعی میکنند حافظه تارخی مردم را بزدایند. تا جای که یکی از این تحریفگران در جلسه سخنرانی در تورنتو برای تبلیغ کتاب خود در باره مصدق و قوام، ادعا میکرد که همکاری آیت الله کاشانی با دکتر مصدق سبب انقلاب 1357 و قدرت گیری روحانیون شده است
این نوع برداشت و تحریفگرایی آشکار سبب شد که من در آن جلسه از ایشان سؤال کنم که مگر کاشانی بعد از 28 ماه حکومت ملی دکتر مصدق بکمک شاه نیامد و مصدق را تنها نگذاشت که با همکاری سازمان سیا آمریکا ، سبب شکست دولت ملی نشد و شاه که فرار کرده بود و بعد از شکست دولت ملی به ایران باز گشت و مستقیم بخانه آیت الله کاشانی نرفت ؟ این بحث در آن روز به جدال انجامید.
حال که حتی دولتمردان آمریکا و انگلیس به آن معترفند و علت خشمگین بودن مردم ایران از آن‌ها را بخاطر دخالت در کودتا 1332 میدانند. چه عاملی سبب شده که این افراد به تحریف تاریخ بزنند و مشروعیت به دیکتاتوری گذشته بپردازند؟
در شماره 1336 جون 2- 2011شهروند تورنتو این بار آقای حجت گلپایگانی در تبلیغ کتاب رضا پهلوی به تعریف و تمجید او پرداخته و او را طرفدار حکومت عرفی و سکولار که طرفدار مشروطه پادشاهی است معرفی کردند!! انگار پدرش و پدر بزرگش ادعا نمی‌کردند که طرفدار مشروطه پادشاهی هستند وقتی قدرت را بدست گرفتند علیه مشروطه کودتا کردند
خوشمزه اینکه سلطنت طلبان که ماسک مشروطه سلطنتی زده اند فکر میکنند مردم ایران نادان هستند و میگویند چرا انقلاب کردند و حالا پشیمانند باید انقلابیون 57 عذرخواهی کنند! آقای حجت گلپایگانی هم از پشیمانی مردم و انقلابیون میگویند

(...کتاب حاضر را به همه همیهنانم تقدیم میکنم... به کسانی که خوشبینانه به استقبال انقلاب رفتند اما امروز از کرده خود پشیمانند!!!)

مردم ایران پشیمان نیستند که چرا حکومت کودتای محمد رضا پهلوی را سرنگون کردند بلکه تأسف میخورند که چرا شاه اجازه نداد روشنفکران ماهیت آخوندها را افشا کنند چرا مبارزین را زندانی میکرد ؟ تأسف میخورند از اینکه انقلاب آن‌ها بدست روحانیون مردم فریب افتاد و حالا با استادگی در مقابل دیکتاتوری فقها قربانی بیشتری باید بدهند و اکنون 32 سال است هنوز قربانی میدهند.
اینکه چرا مردم ایران یکپارچه، دیکتاتوری شاه وابسته و سر سپرده بیگانه پرست را سرنگون کرده‌اند پشیمان نیستند اگر آیت الله کاشانی با شاه همکاری نمیکرد همان سال 32 آخر سلطنت پهلوی بود و مردم دیکتاتوری آوندی را تجربه نمیکردند بقول آیت الله نائینی و طالقانی و شریعتی حکومت مذهبی بدترین نوع دیکتاتوریست.
مردم و مبارزین وطنپرست چکار باید میکردند اگر آن شاه دست نشانده غرب را سرنگون نمیکردند؟باید از شاه بخاطر سرنگونی دموکراسی و دولت ملی و بازگرداندن غارتگران غربی و ادامه تاراج ثروت ملی، تشکر میکردند ؟ نمیفهمم چرا باید مردم ایران همیشه یک آقا بالاسر داشته باشند؟ چرا سعی میکنند حافظه تاریخی را از ما بگیرند که یادمان برود که دیکتاتور گذشته، بخاطر وطن فروشی و تحقیر مردم ایران و زندان و شکنجه آزادگان و تک حزبی و سلطنت مطلقه کردن، به زباله دان تاریخ انداخته شد.حال بجای اینکه از آن درس بگیرند و عبور از رژیم پهلوی کنند و دست بدست هم، دیکتاتوری فقها را هم بهمان سرنوشت گرفتار کنیم ، به عقب برمیگردند و دیکتاتوری گذشته را باز سازی میکنند و حتی سعی میکنند وقایع تاریخی را هم تغییر دهند و بگویند مقصر شاه نبوده !!! مقصر مرم ایران بودند و مبارزین که شاه را سرنگون کردند و باید معذرت بخواهند !!!
مردم ایران در انقلاب مشروطه قانون را حاکم کردند و محمد علی شاه مجلس را به توپ بست مردم او را سرنگون کردند و پسرش را شاه کردند و او داشت طبق قانون مشروطه فقط شاهی میکرد که انگلیسیها به کمک آخوند سید ضیا، رضا خان را آوردند که رئیس جمهور شود و پادشاهی برای همیشه از ایران رخت بربندد و همه مبارزین هم اوایل همراه رضا خان شده بودند ولی وقتی رضا خان، قدرت را قبضه کرد، بر سر در مجلس سرهنگ درگاهی را گذاشت که نمایندگان را خفه کنند و به زندانی و شکتجه و کشتار مبارزین پرداخت از دوختن لبان فرخی و مثله کردن عشقی که به طرز فجیحی کشته شد و سایر آزاد مردان و زنان ایران دست یازید...
آیا این مقصر مردم ایران و مبارزین آزاده بودند که فریب قولهای رضا خان را خوردند یا دیکتاتوری رضا خان؟
در انقلاب ایران علیه سلطنت مطله شاه که روحانیون هم همراه مردم شده بودند و اسقلال و آزادی جمهوری و عدالت اجتمای میخواستند،این روحانیون بودند که بعد از قدرت گیری مثل رضا شاه و محمد رضا شاه زیر قولشان زدند و بجای آزادی دوباره زندان و شکنجه و کشتار مردم و بجای استقلال در همه زمینها دوباره وابستگی و بجای جمهوری و میزان رأی مردم،سلطنت مطلقه فقیه یعنی همان سلطنت مطلقه شاه که بجای تاج امامه عوض شد. با وجود این، آیا مردم ایران با این همه جانفشانی راه خود را از فقهای دین فروش جدا نکردند و به مبارزه خود ادامه ندادند؟
اگر رضا پهلوی دموکرات شده آیا رژیمهای دیکتاتوری را محکوم کرده و اعلام کرده که خاندانش دیکتاتور و کودتاگر علیه دموکراسی مردم ایران بکمک بیگانگان بودند؟ اگر به دموکراسی باور دارند چرا از رهبری مردم حرف نمیزند مگر قرار نیست حکومت آینده ایران، دست نشانده مردم باشد، یعنی مردم ایران مشارکت در حکومت داشته باشند و اگر رهبر منتخب به بیراهه رفت آن را برداشته و کسی دیگر را جایگزین کنند؟چرا از شکل حکومت صحبت میکنند؟ شکل حکومت مشروطه را باید رضا شاه حرمت آن را نگه میداشت یا حد اقل محمد رضا شاه که شاه فقط شاهی کند نه اینکه علیه دولت خودش بکمک بیگانگان و برای منافع آن‌ها کودتا کند حالا خیلی دیر شده و کسی باور نمیکنند بخصوص که بختک ولایت مطلقه فقیه را بر مردم ایران بخاطر آن کودتا تحمیل کرد. مگر مردم چند بار باید فریب بخورند حالا مردم دوباره بپا خاستند و میخواهند حکومت الاهی ملایان را سرنگون کنند هنوز سرنگون نکرده میخواهند یک آقابالاسر دیگری برای مردم بیاورند!! تا کی کیش شخصیت تا کی رعیت شاه و مقلد شیخ بودن تا کی میخواهیم خود را نفی کنیم مگر ما انسان نیستیم؟ مگر فرقی بین انسانها هست؟انسان قرن 21 به تکامل رسیده ،انسانی آگاه، آزاد و انتخابگر نه نوکر شیخ و شاه و رهبر

حسن گلسفیدی
hgolsafidi@hotmail.com

Sunday, February 27, 2011

داریوش همایون؛ انتخاب بین پادشاهی و یکپارچگی ایران

داریوش همایون؛ انتخاب بین پادشاهی و یکپارچگی ایران

مدتی است که داریوش همایون از میان ما رفت. میخواستم نظر خود را در نوشتاری مطرح کنم که مشکلات کاری مجال نداد که آن را به رشته تحریر در آورم.
از طرفی مقالات زیادی در رسانها نوشته شد و از مبارزه او تعریف و تمجید کردند
من بعنوان یک مخالف رژیم سلطنتی در جلسات ایشان شرکت و مخالفت خود را در بحث و گفتگو مطرح میکردم.
یکی از سؤالاتی که بیشتر تأکید میکردم در مورد استبداد پهلوی و وابستگی آن‌ها به بیگانگان بود که چرا شما هنوز دنبال رژیمی هستید که مشروطه سلطنتی را زیر پا گذاشتند ؟
ایشان مشروطه سلطنتی را با دلایل مختلفی برای ایران مناسب می دانست. ولی بعداً از دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران دوری میکردند . شاید حمله به عراق و افغانستان و فاجعه پس از حمله وحشیانه آن‌ها وجدانش را بیدار کرده بود و با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با جدیت تمام مخالفت میکرد.
همین درک و ایستادگی بود که در مقابل جنگ افروزان خارجی ، در نشستهای گروهای ایرانی موافق جنگ ایستاد و سعی کرد با ّ آن‌ها فاصله بگیرد . علناً اعلام کرد که مبارزه با رژیم با هر پیامدی برای ایران را فاجعه و از آن دوری می کند و خود را به جنبش سبز نزدیک کرد .
در مقاله، ( از پشت کدام منشور ) که در شهروند 1303 - 23 مهر 1389 بچاپ رسید راه خود را با افراد و گروهای که با بیگانگان برای حمله به ایران برای رسیدن بقدرت،تحت نام فدرالیزم در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا برگزار میشد،جدا کرد و گفت : من هرگز به کوششهای که سه سال پیش از سوی محافل گوناگون برای کشاندن آمریکا به جنگ با رژیم می‌شد نپیوستم. امروز هم جنگ را برای ایران خطرناکتر از رژیم میدانم . بند اول منشور یا برنامه سیاسی حزب(استقلال و یکپارچگی ایران) از بند سوم( پادشاهی) مهمتر است .حتی از منشور حزبی خود، انتخاب بین استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ایران با پادشاهی ، اولی را انتخاب کرد و حزب خود را به حزب لیبرال دموکراسی تغییر داد. او ادامه داد : ما از جمهوری اسلامی برخواهیم آمد ولی ایران بر نخواهد گشت . به همیت دلیل هم هست که در صورت حمله نظامی و به خطر افتادن یکپارچگی ایران موقتاً در کنار همین رژیم که قدیمیترین مخالف آن هستم و با آن ضدیت وجودی دارم قرار خواهم گرفت. با این تصمیم شجاعانه و آزاد در آخر عمرخود در کنار وطنپرستانی قرار گرفت که وطن مستقل و آزاد و یکپارچه بکمک همه اقوام ایرانی را می‌خواهند و آنرا مهمتر از حزب و مرام وابسته به بیگانگان می دانست. آیا می‌شود گروهای که سابقه مبارزه با دخالت بیگانگان در حاکمیت ملی را داشتند بجای همراه شدن با بیگانگان همچون زنده یاد داریوش همایون به مردم بپیوندند، تا همبستگی فرا گیر تشکیل و حاکمیت مردم بر قرار شود؟ روحش شاد و راهش مستدام باد.
حسن گلسفیدی 22 فوریه 2011 -3 اسفند 1389 ا

Sunday, January 2, 2011

ولایت یا حکومت کسی بر دیگری کفر یا شرک نیست؟

ولایت یا حکومت کسی بر دیگری کفر یا شرک نیست؟

یادداشت و مطالبی بصورت پند و اندرز هر هفته در ایران استار چاپ تورنتو کانادا توسط آقای حسن بنی طبا چاپ می‌شود. من تصمیم گرفتم تا آنجا که بتوانم این یاد داشتها را زیر زره بین ببرم و آنرا نقد کنم. اگر آقای بنی طبا دوست داشته باشند میتوانند مرا اقناع یا ،اصلاح کنند ، حقیر ادعا ندارم که همه برداشت من و امثال من که در این نوشته از آن‌ها استفاده کردم حرف آخر است
آقای بنی طبا نوشتند:
ولایت و دوست داشتن علی مانند ورود به حصار یا قلعه ایست که هر کس در آن داخل شود از عذاب خداوند در امان می‌ماند... عید قربان یعنی روزی که مسافران خانه خدا قربانی میکنند و عید سعید غدیر خم یعنی روزی که پیامبر اسلام حضرت علی را به امر خداوند به جانشینی خود تعیین نمودند و مسلمانان را به تبعیت از او فرا خواند پس عید غدیر یعنی عید امامت و ولایت.. . ( ایران استار 19 نوامبر 2010
. نمیدانم منظور آقای بنی طبا از امامت و ولایت چیست ولی آن امامت و ولایتی که کشورمان به آن گرفتار است ضد اسلامی است ؟
ولایت یا حکومت، فرد یا کسی بر دیگری اسلامی نیست و حتی شخص پیامبر هم بر کسی ولایت و حکومت نداشت در اسلام باید مردم با شور و مشورت ولی الامر یاحاکم ورهبر خود را با رأی مستقیم (بیعت) انتخاب کنند
حالا میتوانیم بگوییم آنزمان نمایندگان قبایل و نخبه ها و ریش سفیدها بودند که تصمیم میگرفتند،این روایت تا حدی درست است ولی نفس رأی جمع منظور بوده نه فقط بزرگان قوم و نخبه ها یا الیت. وقتی در قرآن است که باید در امور شور و مشورت شود، بعد انتخاب و این در اوایل اسلام ، هرچند بصورت اولیه در محلی بنام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و شور و مشورت کردند و ابوبکر را انتخاب کردند. می‌شود سؤال کرد که حتی در آن جمع که به شور نشستند همه مردم نبودند حتی علی بن ابی طالب، طلحه و زبیر و... درست است ولی اصل شور و مشورت بوده و انتخاب و بیعت گرفته شده ولی ناقص بود.آیا می‌شود اصل اسلامی شور و مشورت و انتخاب رهبر و حاکم و ولی را که در قرآن آمده و مسلمانهای اولیه آن را اجرا میکردند بگویم پیامبر آمده با رأی خود کسی را جانشین خود کرده؟ آیا پیامبر میتوانسته اصل قرآنی شور و مشورت و انتخاب مامور خدمتگزار یا مدیر یا وکیل مردم توسط خود مردم را زیر پا بگذارد؟
چرا میگوییم پیامبر علی را در غدیر خم به جانشین خود انتخاب کرده نه کاندید برای انتخاب؟
آیا این کفر (پوشاندن حقیقت) یا شرک نیست که که خداوند فرموده باید حکومت بر خاسته از شور و مشورت عمومی بعد تصمیم و رأی مستقیم مردم(بیعت) باشد؟چرا در حکومت، امامت و رهبری مردم، کسی دیگری را دخیل و شریک میکنیم؟ اگر قرار بود رهبر قبلی دوباره جانشین خود را تعیین کند و یا به ارث ببرد، چرا پیامبر اسلام حکومت ارثی ابوسفیان را برانداخت؟ آیا حالا که در کشورهای اسلامی( همه فرقه ها چه شیعه چه سنی و...) دوباره برگشتند به حکومت و ولایت ارثی سلطانی و نخبه ها و فقها... این سنت اسلامی است یا ابو سفیانی؟

نه تنها كسى بار عمل ديگرى را بر دوش نمى‏گيرد و هدايت اجبارى نيست، بلكه هيچكس، حتى پيامبر، این اختیار ر
نداشت که پاسدار مردم باشد (سوره یونس آیه108):
«بگو اى مردم از خدايتان حق به شما آمد. پس هر كس هدايت جست، هدايت مى‏يابد و آن كس كه گمراهى يافت، همانا گمراه مى‏شود و من (پيامبر) پاسدار شما نيستم».
امامت یا رهبری ، عمومی و جمعی است
نه تنها انسان امام خلق شده است، بلكه علم و روش علمى،این گفته اسلام را تصديق میکند.
«و كل شئى احصيناه فى امام مبين»
به سخن ديگر، نه تنها در همه پديده‏ها، از كوچك‏ترين تا بزرگترين، رهبرى وجود دارد، بلكه مجموع فعاليتها و روابط درونى و بيرونى هر پديده، در رهبريش منعكس و ضبط مى‏شود. روشن كردن اين امر، امكان مى‏دهد خطوط اصلى رهبرى پيشنهادى براى جامعه را، بر وفق اصول راهنما، (توحید) در يابيم.

اکنون بيشتر از هر روزی، موضوع علم شناخت امامت و رهبری جمعی است.
در شناخت الكترون، علم تا اينجا رسيده است كه داراى رهبرى است. اين رهبرى با اخذ اطلاعات از محيط زيست خويش، فعاليتها و روابط داخلى و خارجى الكترون را تنظيم مى‏كند. اين فعاليتها و روابط در لوح اين رهبرى تنظيم و ضبط مى‏شوند. اين رهبرى با چند رشته عمل كه بر روى اطلاعات بدست آورده، انجام مى‏دهد، هدف و جهت و مسير فعاليت الكترون را تعيين مى‏كند.
گردش الکترون در کوچکترین ذره و گردش و هماهنگی مجموعه اتمها در انسان و سایر پدیده‌ها و تا گردش سیارات منظومه شمسی بدور خورشید همانطور منظومه شمسی به کهکشانهای دیگر و...
- در شناخت يك انسان، علم به همين نتيجه رسيده است.
- در شناخت گروهها و جامعه در برگيرنده گروهها، كار علم تحصيل معرفت درباره رهبرى گروه و جامعه است. چرا كه اين رهبرى حاصل روابط درونى و بيرونى و مناسبات و تناسبات قوايى است كه به اين روابط ساخت مى‏دهند. همه اين امور در رهبرى باز مى‏تابند. براى مثال، دولت حاصل روابط درونى و بيرونى جامعه ملى است و اين روابط و تغييراتشان را بروشنى در دولت مى‏توان ملاحظه كرد.
- فلسفه نيز از ديرگاه بكار شناخت رهبرى هستى مشغول بوده است و هنوز بهمين امر مشغول است.
اينكه علم به شناخت امامت مى‏پردازد، خود به خود، بمعناى آنست كه: در هر پديده‏اى رهبرى وجود دارد، تمام اجزاء پديده در اين رهبرى شركت دارند. و اين رهبرى در فعاليت اجزاء پديده حضور دارد و جهت و مسير و هدف‏ها را تعيين مى‏كند. در نتيجه:- روابط درونى و بيرونى هر پديده، نوع رهبرى را تعيين مى‏كنند. رهبرى در فصل مشترك درون و بيرون قرار مى‏گيرد. مجموع سعى پديده در رهبرى تنظيم و ضبط مى‏شود و رهبرى گزارشگر آشكار سعى‏هاى پديده است.
«و به تحقيق، پيامبر خدا، الگويى نيك براى شما است»(احزاب 21).
ابراهيم و همه مؤمنان در روبرتافتن از شرك و روى نهادن به توحيد، الگوى احسن هستند (آیه ممتحنه4 و17).
اقتضاى اين مسئوليت، عمل بر وفق اصول راهنما (توحید و یگانگی) است: زمينه عمل، توحيد، عمل خود بعثت، نقش عمل كننده امامت، خط عمل عدالت و فضاى عمل، بى نهايت و جهت آن معاد يا دستيابى به توحيد خالص است.

مسئوليت در برابر خود و ديگران، گذشتگان و معاصران و آيندگان، و طبيعت، از مسئوليت اول ناشى مى‏شود.
(حدیث نبوی):
«همه شما مسئول هستيد».
با توجه به اين واقعيت كه انسان در مناسبات و تناسبات قدرت، از خود بيگانه شده است بجای جمع به رب النوع شخص پرستی و فردی را بت کردن و او را در آسمان بردن و نماینده اهورامزدا و الله کردن، مسئوليت مؤمن، در مقام امامت، كاستن از وجه تخريبى عمل خود و افزون بر وجه سازنده عمل ، سعى و تلاش براى مشاركت روزافزون انبوه عظيم محرومین در رهبرى است. انبوه عظيم كسانى كه به اطاعت از بتهای ساخته شده ذهن خود ، محكوم شده‏اند و، همواره به زور بتهای ساخته دست خود ، از مشاركت در رهبرى محروم نگاه داشته شده‏اند، بدينقرار، عمده‏ترين وجه مسئوليت دوم، سعى و تلاش در مشاركت دادن روزافزون «توده هاى مردم» در رهبرى است تا آنجا كه اراده خداوند تحقق پيدا كند (قصص 5 ):

«و اراده ما بر اين است كه مردم محروم روى زمين منت گزاريم و آنان را امامان بگردانيم و وارثان زمين قرار دهيم
تحقق اراده خداوند، بنا بر قول خودش، موكول به تغيير ما است. خداوند کسی یا قومی را تغییر نمیدهد تا زمانی که خودش تصمیم نگیرد نفس خودش را تغییر دهد (رعد11)
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)
زمانی که خداوند نمیتواند کسی که خود را تغییر نداده، تغییر دهد، چطور امکان دارد عده‌ای خود را مسلمان بدانند و به زور بخواهند مردم را تغییر داده و به بهشت ببرند! اصلاً چطور روز قیامت که هرکس نتیجه اعمال خود می‌رسد ، معنی پیدا میکند اگر انسان خودش تصمیم و انتخاب نکند؟
و اين تغيير بايد در جهت دستيابى محرومین به امامت انجام پذيرد. تا انسان گوهر گم كرده خويش را باز بجويد. يعنى در مسئوليت امامت شركت كند. و همانطور كه بیان شد، باورها در اين جهت تحول مى‏كنند و مى‏توان به جرأت گفت بشر دارد وارد عصر جديدى مى‏شود كه با عصرهاى پيشين اين تفاوت بزرگ را دارد كه در آن مردم محروم، امام و وارث زمين مى‏شوند.
در اينجا اين سئوال محل پيدا مى‏كند كه اگر هر كسى امام است و در رابطه با خدا تصميم مى‏گيرد و عمل مى‏كند، پس اصل امامت بمعناى قبول نحله آنارشيسم نمى‏شود؟ جواب اينست كه جامعه از هر جهت آزاد كه در آن هيچكس درباره ديگرى تصميم نمى‏گيرد، در معاد و روز قیامت تحقق يافتنى است. در جهان ما بلحاظ دو واقعيت،
يكى مناسبات و تناسبات قدرت، و ديگرى نسبى و فعال بودن انسان، بناگزير تصميم بايد جمعى باشد و تصميم‏گيرى و اجراى تصميم سازمان پيدا كند. بدينقرار، شورا اساس تشكيلات سياسى مى‏گردد (شورا 23 ):
«امرشان به شورا است ميانشان»
پس از جنگ اٌحد و شكستى كه از جمله نتيجه رأى اكثريت بود، بنياد نوپاى شورا، به خطر افتاد. آيه زير، شورا را بمثابه اساس سازماندهى سياسى جامعه اسلامى تثبيت كرد ( عمران 159)
«پيامبر! اين به لطف خدا بود كه نسبت بدانها آشتى جويى و بردبار شدى، اگر سخت دل مى‏شدى، از حول تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنها در گذر و ببخشايشان و در امر با آنها شور كن. پس چون عزم كردى، بخدا توكل كن. همانا خدا متوكلان را دوست مى‏دارد
بدينقرار، شورا تصميم مى‏گيرد و ولى امر یا منتخب جمع یا رهبر ، آهنگ كار مى‏كند. يعنى تصميم شورا را با عزم راسخ به اجرا مى‏گذارد. طرفداران ارسطو كه آرزوى استقرار استبداد دينى را دارند و عوام را «كل انعام» مى‏شمارند، مدعى مى‏شوند كه معنى «فاذا عزيمت» اينست كه پس از رأى شورا، تصميم با ولى امر است. حال آنكه مرحله عزم بعد از مرحله تصميم است و تا تصميم گرفته نشده باشد، عزم معنا پيدا نمى‏كند. از اين گذشته، اگر قرار بود پيامبر تصميمى غير از تصميم شورا اتخاذ كند، خداوند از او نمى‏خواست توكل بخدا كند. چرا كه تصميم پيامبر يا از روى غرض و يا در مقام پيامبرى و اجراى امر خدا، اتخاذ مى‏شد. در حالت اول، از مقام پيامبرى تا حد مستبد خود رأى، سقوط مى‏كرد و توكل بخدا ديگر معنى پيدا نمى‏كرد. در حالت دوم، تصميم و عزم در يد خدا بود و نه شورا و نه تصميم شورا و نه عزم پيامبر، معنى پيدا نمى‏كردند. توكل وقتى معنى مى‏دهد كه پيامبر در درستى رأى شورا ترديد مى‏كند. بقول طالقانى (پرتوی از قرآن صص397-398):
«فاذا عزمت فتو كل على‏الله ان‏الله يحب المتوكلين» تفريع بر شاور هم فى‏الامر» است. كه چون در مشاوره، رأى بر انجام كارى قرار گرفت و بايد عزم كنى و تصميم قاطع بگيرى. ديگر ترديد و دو دلى بخود راه ندهى...
با اين لحن قاطع، تاييد كردن شورا و موكول كردن تصميم به شورا، پس از آن بود كه با آن عواقب سخت و ناگوارى كه شوراى اٌحد پيش آورد و آن ضربه‏اى كه بر مسلمانان وارد شد و آن بزرگانى كه از دست داد و آن شكاف و تفرقه فكرى و جنگى كه در اجتماع آنان پديد آمد و نزديك بود يكسره متلاشى شوند، همه آثار شورا بود كه مدينه را بى پناه گذرادند و بر خلاف نظر شخصى پیامبر، بسوى دشمن راندند. با همه اينها باز اصل شورا باطل نمیکند. چون پايه اجتماع اسلام است و براى هميشه. تا انديشه‏ها و استعدادها بروز كنند و هر صاحب رأى خود را شريك در سرنوشت بداند و مسلمانان براى آينده و هميشه تربيت شوند و بتوانند در هر زمان و هر جا، بعد از غروب نبوت، خود را رهبرى كنند...»
بدينسان معلوم است كه بنا بر تثبيت اصل شورا است و خداوند خطاب به پيامبر مى‏گويد در اجراى تصميم، ترديد و بيم بخود راه مده و بخدا توكل كن. در آيه بعد پيشتر تاكيد مى‏كند و واضح‏تر مى‏گرداند كه نظر به رأى شورا و اجراى آنست. اگر چه جا داشت به پيامبر بگويد اگر با مردم بد سلوك بودى، از اطرافت پراكنده مى‏شدند و كدام بد سلوكى بيشتر از اين كه شورا را تشكيل بدهد و به نظر و رأى شورا اعتنا نكند و تصميم شخصى خود را به اجرا
بگذارد؟
بقیه مطالب را در نوشتار بعدی بیشتر توضیح خواهم داد
حسن گلسفیدی 4 آذر 1389 –24 نوامبر 2010
چاپ شده 26 نوامبر2010 ایران استار تورنتو کانادا