Sunday, February 27, 2011

داریوش همایون؛ انتخاب بین پادشاهی و یکپارچگی ایران

داریوش همایون؛ انتخاب بین پادشاهی و یکپارچگی ایران

مدتی است که داریوش همایون از میان ما رفت. میخواستم نظر خود را در نوشتاری مطرح کنم که مشکلات کاری مجال نداد که آن را به رشته تحریر در آورم.
از طرفی مقالات زیادی در رسانها نوشته شد و از مبارزه او تعریف و تمجید کردند
من بعنوان یک مخالف رژیم سلطنتی در جلسات ایشان شرکت و مخالفت خود را در بحث و گفتگو مطرح میکردم.
یکی از سؤالاتی که بیشتر تأکید میکردم در مورد استبداد پهلوی و وابستگی آن‌ها به بیگانگان بود که چرا شما هنوز دنبال رژیمی هستید که مشروطه سلطنتی را زیر پا گذاشتند ؟
ایشان مشروطه سلطنتی را با دلایل مختلفی برای ایران مناسب می دانست. ولی بعداً از دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران دوری میکردند . شاید حمله به عراق و افغانستان و فاجعه پس از حمله وحشیانه آن‌ها وجدانش را بیدار کرده بود و با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با جدیت تمام مخالفت میکرد.
همین درک و ایستادگی بود که در مقابل جنگ افروزان خارجی ، در نشستهای گروهای ایرانی موافق جنگ ایستاد و سعی کرد با ّ آن‌ها فاصله بگیرد . علناً اعلام کرد که مبارزه با رژیم با هر پیامدی برای ایران را فاجعه و از آن دوری می کند و خود را به جنبش سبز نزدیک کرد .
در مقاله، ( از پشت کدام منشور ) که در شهروند 1303 - 23 مهر 1389 بچاپ رسید راه خود را با افراد و گروهای که با بیگانگان برای حمله به ایران برای رسیدن بقدرت،تحت نام فدرالیزم در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا برگزار میشد،جدا کرد و گفت : من هرگز به کوششهای که سه سال پیش از سوی محافل گوناگون برای کشاندن آمریکا به جنگ با رژیم می‌شد نپیوستم. امروز هم جنگ را برای ایران خطرناکتر از رژیم میدانم . بند اول منشور یا برنامه سیاسی حزب(استقلال و یکپارچگی ایران) از بند سوم( پادشاهی) مهمتر است .حتی از منشور حزبی خود، انتخاب بین استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ایران با پادشاهی ، اولی را انتخاب کرد و حزب خود را به حزب لیبرال دموکراسی تغییر داد. او ادامه داد : ما از جمهوری اسلامی برخواهیم آمد ولی ایران بر نخواهد گشت . به همیت دلیل هم هست که در صورت حمله نظامی و به خطر افتادن یکپارچگی ایران موقتاً در کنار همین رژیم که قدیمیترین مخالف آن هستم و با آن ضدیت وجودی دارم قرار خواهم گرفت. با این تصمیم شجاعانه و آزاد در آخر عمرخود در کنار وطنپرستانی قرار گرفت که وطن مستقل و آزاد و یکپارچه بکمک همه اقوام ایرانی را می‌خواهند و آنرا مهمتر از حزب و مرام وابسته به بیگانگان می دانست. آیا می‌شود گروهای که سابقه مبارزه با دخالت بیگانگان در حاکمیت ملی را داشتند بجای همراه شدن با بیگانگان همچون زنده یاد داریوش همایون به مردم بپیوندند، تا همبستگی فرا گیر تشکیل و حاکمیت مردم بر قرار شود؟ روحش شاد و راهش مستدام باد.
حسن گلسفیدی 22 فوریه 2011 -3 اسفند 1389 ا

Sunday, January 2, 2011

ولایت یا حکومت کسی بر دیگری کفر یا شرک نیست؟

ولایت یا حکومت کسی بر دیگری کفر یا شرک نیست؟

یادداشت و مطالبی بصورت پند و اندرز هر هفته در ایران استار چاپ تورنتو کانادا توسط آقای حسن بنی طبا چاپ می‌شود. من تصمیم گرفتم تا آنجا که بتوانم این یاد داشتها را زیر زره بین ببرم و آنرا نقد کنم. اگر آقای بنی طبا دوست داشته باشند میتوانند مرا اقناع یا ،اصلاح کنند ، حقیر ادعا ندارم که همه برداشت من و امثال من که در این نوشته از آن‌ها استفاده کردم حرف آخر است
آقای بنی طبا نوشتند:
ولایت و دوست داشتن علی مانند ورود به حصار یا قلعه ایست که هر کس در آن داخل شود از عذاب خداوند در امان می‌ماند... عید قربان یعنی روزی که مسافران خانه خدا قربانی میکنند و عید سعید غدیر خم یعنی روزی که پیامبر اسلام حضرت علی را به امر خداوند به جانشینی خود تعیین نمودند و مسلمانان را به تبعیت از او فرا خواند پس عید غدیر یعنی عید امامت و ولایت.. . ( ایران استار 19 نوامبر 2010
. نمیدانم منظور آقای بنی طبا از امامت و ولایت چیست ولی آن امامت و ولایتی که کشورمان به آن گرفتار است ضد اسلامی است ؟
ولایت یا حکومت، فرد یا کسی بر دیگری اسلامی نیست و حتی شخص پیامبر هم بر کسی ولایت و حکومت نداشت در اسلام باید مردم با شور و مشورت ولی الامر یاحاکم ورهبر خود را با رأی مستقیم (بیعت) انتخاب کنند
حالا میتوانیم بگوییم آنزمان نمایندگان قبایل و نخبه ها و ریش سفیدها بودند که تصمیم میگرفتند،این روایت تا حدی درست است ولی نفس رأی جمع منظور بوده نه فقط بزرگان قوم و نخبه ها یا الیت. وقتی در قرآن است که باید در امور شور و مشورت شود، بعد انتخاب و این در اوایل اسلام ، هرچند بصورت اولیه در محلی بنام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و شور و مشورت کردند و ابوبکر را انتخاب کردند. می‌شود سؤال کرد که حتی در آن جمع که به شور نشستند همه مردم نبودند حتی علی بن ابی طالب، طلحه و زبیر و... درست است ولی اصل شور و مشورت بوده و انتخاب و بیعت گرفته شده ولی ناقص بود.آیا می‌شود اصل اسلامی شور و مشورت و انتخاب رهبر و حاکم و ولی را که در قرآن آمده و مسلمانهای اولیه آن را اجرا میکردند بگویم پیامبر آمده با رأی خود کسی را جانشین خود کرده؟ آیا پیامبر میتوانسته اصل قرآنی شور و مشورت و انتخاب مامور خدمتگزار یا مدیر یا وکیل مردم توسط خود مردم را زیر پا بگذارد؟
چرا میگوییم پیامبر علی را در غدیر خم به جانشین خود انتخاب کرده نه کاندید برای انتخاب؟
آیا این کفر (پوشاندن حقیقت) یا شرک نیست که که خداوند فرموده باید حکومت بر خاسته از شور و مشورت عمومی بعد تصمیم و رأی مستقیم مردم(بیعت) باشد؟چرا در حکومت، امامت و رهبری مردم، کسی دیگری را دخیل و شریک میکنیم؟ اگر قرار بود رهبر قبلی دوباره جانشین خود را تعیین کند و یا به ارث ببرد، چرا پیامبر اسلام حکومت ارثی ابوسفیان را برانداخت؟ آیا حالا که در کشورهای اسلامی( همه فرقه ها چه شیعه چه سنی و...) دوباره برگشتند به حکومت و ولایت ارثی سلطانی و نخبه ها و فقها... این سنت اسلامی است یا ابو سفیانی؟

نه تنها كسى بار عمل ديگرى را بر دوش نمى‏گيرد و هدايت اجبارى نيست، بلكه هيچكس، حتى پيامبر، این اختیار ر
نداشت که پاسدار مردم باشد (سوره یونس آیه108):
«بگو اى مردم از خدايتان حق به شما آمد. پس هر كس هدايت جست، هدايت مى‏يابد و آن كس كه گمراهى يافت، همانا گمراه مى‏شود و من (پيامبر) پاسدار شما نيستم».
امامت یا رهبری ، عمومی و جمعی است
نه تنها انسان امام خلق شده است، بلكه علم و روش علمى،این گفته اسلام را تصديق میکند.
«و كل شئى احصيناه فى امام مبين»
به سخن ديگر، نه تنها در همه پديده‏ها، از كوچك‏ترين تا بزرگترين، رهبرى وجود دارد، بلكه مجموع فعاليتها و روابط درونى و بيرونى هر پديده، در رهبريش منعكس و ضبط مى‏شود. روشن كردن اين امر، امكان مى‏دهد خطوط اصلى رهبرى پيشنهادى براى جامعه را، بر وفق اصول راهنما، (توحید) در يابيم.

اکنون بيشتر از هر روزی، موضوع علم شناخت امامت و رهبری جمعی است.
در شناخت الكترون، علم تا اينجا رسيده است كه داراى رهبرى است. اين رهبرى با اخذ اطلاعات از محيط زيست خويش، فعاليتها و روابط داخلى و خارجى الكترون را تنظيم مى‏كند. اين فعاليتها و روابط در لوح اين رهبرى تنظيم و ضبط مى‏شوند. اين رهبرى با چند رشته عمل كه بر روى اطلاعات بدست آورده، انجام مى‏دهد، هدف و جهت و مسير فعاليت الكترون را تعيين مى‏كند.
گردش الکترون در کوچکترین ذره و گردش و هماهنگی مجموعه اتمها در انسان و سایر پدیده‌ها و تا گردش سیارات منظومه شمسی بدور خورشید همانطور منظومه شمسی به کهکشانهای دیگر و...
- در شناخت يك انسان، علم به همين نتيجه رسيده است.
- در شناخت گروهها و جامعه در برگيرنده گروهها، كار علم تحصيل معرفت درباره رهبرى گروه و جامعه است. چرا كه اين رهبرى حاصل روابط درونى و بيرونى و مناسبات و تناسبات قوايى است كه به اين روابط ساخت مى‏دهند. همه اين امور در رهبرى باز مى‏تابند. براى مثال، دولت حاصل روابط درونى و بيرونى جامعه ملى است و اين روابط و تغييراتشان را بروشنى در دولت مى‏توان ملاحظه كرد.
- فلسفه نيز از ديرگاه بكار شناخت رهبرى هستى مشغول بوده است و هنوز بهمين امر مشغول است.
اينكه علم به شناخت امامت مى‏پردازد، خود به خود، بمعناى آنست كه: در هر پديده‏اى رهبرى وجود دارد، تمام اجزاء پديده در اين رهبرى شركت دارند. و اين رهبرى در فعاليت اجزاء پديده حضور دارد و جهت و مسير و هدف‏ها را تعيين مى‏كند. در نتيجه:- روابط درونى و بيرونى هر پديده، نوع رهبرى را تعيين مى‏كنند. رهبرى در فصل مشترك درون و بيرون قرار مى‏گيرد. مجموع سعى پديده در رهبرى تنظيم و ضبط مى‏شود و رهبرى گزارشگر آشكار سعى‏هاى پديده است.
«و به تحقيق، پيامبر خدا، الگويى نيك براى شما است»(احزاب 21).
ابراهيم و همه مؤمنان در روبرتافتن از شرك و روى نهادن به توحيد، الگوى احسن هستند (آیه ممتحنه4 و17).
اقتضاى اين مسئوليت، عمل بر وفق اصول راهنما (توحید و یگانگی) است: زمينه عمل، توحيد، عمل خود بعثت، نقش عمل كننده امامت، خط عمل عدالت و فضاى عمل، بى نهايت و جهت آن معاد يا دستيابى به توحيد خالص است.

مسئوليت در برابر خود و ديگران، گذشتگان و معاصران و آيندگان، و طبيعت، از مسئوليت اول ناشى مى‏شود.
(حدیث نبوی):
«همه شما مسئول هستيد».
با توجه به اين واقعيت كه انسان در مناسبات و تناسبات قدرت، از خود بيگانه شده است بجای جمع به رب النوع شخص پرستی و فردی را بت کردن و او را در آسمان بردن و نماینده اهورامزدا و الله کردن، مسئوليت مؤمن، در مقام امامت، كاستن از وجه تخريبى عمل خود و افزون بر وجه سازنده عمل ، سعى و تلاش براى مشاركت روزافزون انبوه عظيم محرومین در رهبرى است. انبوه عظيم كسانى كه به اطاعت از بتهای ساخته شده ذهن خود ، محكوم شده‏اند و، همواره به زور بتهای ساخته دست خود ، از مشاركت در رهبرى محروم نگاه داشته شده‏اند، بدينقرار، عمده‏ترين وجه مسئوليت دوم، سعى و تلاش در مشاركت دادن روزافزون «توده هاى مردم» در رهبرى است تا آنجا كه اراده خداوند تحقق پيدا كند (قصص 5 ):

«و اراده ما بر اين است كه مردم محروم روى زمين منت گزاريم و آنان را امامان بگردانيم و وارثان زمين قرار دهيم
تحقق اراده خداوند، بنا بر قول خودش، موكول به تغيير ما است. خداوند کسی یا قومی را تغییر نمیدهد تا زمانی که خودش تصمیم نگیرد نفس خودش را تغییر دهد (رعد11)
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)
زمانی که خداوند نمیتواند کسی که خود را تغییر نداده، تغییر دهد، چطور امکان دارد عده‌ای خود را مسلمان بدانند و به زور بخواهند مردم را تغییر داده و به بهشت ببرند! اصلاً چطور روز قیامت که هرکس نتیجه اعمال خود می‌رسد ، معنی پیدا میکند اگر انسان خودش تصمیم و انتخاب نکند؟
و اين تغيير بايد در جهت دستيابى محرومین به امامت انجام پذيرد. تا انسان گوهر گم كرده خويش را باز بجويد. يعنى در مسئوليت امامت شركت كند. و همانطور كه بیان شد، باورها در اين جهت تحول مى‏كنند و مى‏توان به جرأت گفت بشر دارد وارد عصر جديدى مى‏شود كه با عصرهاى پيشين اين تفاوت بزرگ را دارد كه در آن مردم محروم، امام و وارث زمين مى‏شوند.
در اينجا اين سئوال محل پيدا مى‏كند كه اگر هر كسى امام است و در رابطه با خدا تصميم مى‏گيرد و عمل مى‏كند، پس اصل امامت بمعناى قبول نحله آنارشيسم نمى‏شود؟ جواب اينست كه جامعه از هر جهت آزاد كه در آن هيچكس درباره ديگرى تصميم نمى‏گيرد، در معاد و روز قیامت تحقق يافتنى است. در جهان ما بلحاظ دو واقعيت،
يكى مناسبات و تناسبات قدرت، و ديگرى نسبى و فعال بودن انسان، بناگزير تصميم بايد جمعى باشد و تصميم‏گيرى و اجراى تصميم سازمان پيدا كند. بدينقرار، شورا اساس تشكيلات سياسى مى‏گردد (شورا 23 ):
«امرشان به شورا است ميانشان»
پس از جنگ اٌحد و شكستى كه از جمله نتيجه رأى اكثريت بود، بنياد نوپاى شورا، به خطر افتاد. آيه زير، شورا را بمثابه اساس سازماندهى سياسى جامعه اسلامى تثبيت كرد ( عمران 159)
«پيامبر! اين به لطف خدا بود كه نسبت بدانها آشتى جويى و بردبار شدى، اگر سخت دل مى‏شدى، از حول تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنها در گذر و ببخشايشان و در امر با آنها شور كن. پس چون عزم كردى، بخدا توكل كن. همانا خدا متوكلان را دوست مى‏دارد
بدينقرار، شورا تصميم مى‏گيرد و ولى امر یا منتخب جمع یا رهبر ، آهنگ كار مى‏كند. يعنى تصميم شورا را با عزم راسخ به اجرا مى‏گذارد. طرفداران ارسطو كه آرزوى استقرار استبداد دينى را دارند و عوام را «كل انعام» مى‏شمارند، مدعى مى‏شوند كه معنى «فاذا عزيمت» اينست كه پس از رأى شورا، تصميم با ولى امر است. حال آنكه مرحله عزم بعد از مرحله تصميم است و تا تصميم گرفته نشده باشد، عزم معنا پيدا نمى‏كند. از اين گذشته، اگر قرار بود پيامبر تصميمى غير از تصميم شورا اتخاذ كند، خداوند از او نمى‏خواست توكل بخدا كند. چرا كه تصميم پيامبر يا از روى غرض و يا در مقام پيامبرى و اجراى امر خدا، اتخاذ مى‏شد. در حالت اول، از مقام پيامبرى تا حد مستبد خود رأى، سقوط مى‏كرد و توكل بخدا ديگر معنى پيدا نمى‏كرد. در حالت دوم، تصميم و عزم در يد خدا بود و نه شورا و نه تصميم شورا و نه عزم پيامبر، معنى پيدا نمى‏كردند. توكل وقتى معنى مى‏دهد كه پيامبر در درستى رأى شورا ترديد مى‏كند. بقول طالقانى (پرتوی از قرآن صص397-398):
«فاذا عزمت فتو كل على‏الله ان‏الله يحب المتوكلين» تفريع بر شاور هم فى‏الامر» است. كه چون در مشاوره، رأى بر انجام كارى قرار گرفت و بايد عزم كنى و تصميم قاطع بگيرى. ديگر ترديد و دو دلى بخود راه ندهى...
با اين لحن قاطع، تاييد كردن شورا و موكول كردن تصميم به شورا، پس از آن بود كه با آن عواقب سخت و ناگوارى كه شوراى اٌحد پيش آورد و آن ضربه‏اى كه بر مسلمانان وارد شد و آن بزرگانى كه از دست داد و آن شكاف و تفرقه فكرى و جنگى كه در اجتماع آنان پديد آمد و نزديك بود يكسره متلاشى شوند، همه آثار شورا بود كه مدينه را بى پناه گذرادند و بر خلاف نظر شخصى پیامبر، بسوى دشمن راندند. با همه اينها باز اصل شورا باطل نمیکند. چون پايه اجتماع اسلام است و براى هميشه. تا انديشه‏ها و استعدادها بروز كنند و هر صاحب رأى خود را شريك در سرنوشت بداند و مسلمانان براى آينده و هميشه تربيت شوند و بتوانند در هر زمان و هر جا، بعد از غروب نبوت، خود را رهبرى كنند...»
بدينسان معلوم است كه بنا بر تثبيت اصل شورا است و خداوند خطاب به پيامبر مى‏گويد در اجراى تصميم، ترديد و بيم بخود راه مده و بخدا توكل كن. در آيه بعد پيشتر تاكيد مى‏كند و واضح‏تر مى‏گرداند كه نظر به رأى شورا و اجراى آنست. اگر چه جا داشت به پيامبر بگويد اگر با مردم بد سلوك بودى، از اطرافت پراكنده مى‏شدند و كدام بد سلوكى بيشتر از اين كه شورا را تشكيل بدهد و به نظر و رأى شورا اعتنا نكند و تصميم شخصى خود را به اجرا
بگذارد؟
بقیه مطالب را در نوشتار بعدی بیشتر توضیح خواهم داد
حسن گلسفیدی 4 آذر 1389 –24 نوامبر 2010
چاپ شده 26 نوامبر2010 ایران استار تورنتو کانادا

Sunday, December 26, 2010

چرا امام حسین علیه حکومت اسلامی یزید قیام کرد؟

قیام حسین بن علی علیه اسبدادی بود که پیامبر آن را برچیده بود. حاکم شدن دوباره سنت استبدادی ابو سفیانی توسط معاویه پسر ابو سفیان که حکومت را ارثی کرده بود. یکی از عهدهای امام حسن با معاویه جانشین نکردن یزید بود که حکومت در اسلام ارثی نیست، ملاک اسلام برای حکومت، شورا و انتخاب رهبر سیاسی و بیعت با مردم بود. بهمین خاطر پیامبر کسی را جانشین خود انتخاب نکرد .علی را کاندید کرد ولی انتخاب نکرد .و
قیام امام حسین را اگر بخواهیم بطور خلاصه مطرح کنیم
یکی اینکه بگوئیم قیام امام حسین یک قیام عادی و معمولی و برای هدف شخصی و منفعت شخصی برای رسیدن به قدرت بود.
اگر به این صورت مطرح شود، جان خود را قربانی این منفعت و جا طلبی شخصی نمیکرد و بخصوص نوه پیامبر هم بود و یزید وعده حکومت عراق را به او داده بود و نیازی به آن نداشت که جان خود و همراهان را به خطر باندازد.
تفسیر دوم همان است که در ذهن بسیاری از عوام الناس وارد شده و هنوز هم حتی در خارج از کشور میگویند:( گریه بر امام حسین چه رمز و رازی نهفته است که همه پیامبران و اوصیا و امامان و تمامی جن و انس و کروبیان و قدسیان از آن بی بهره و غافل نمانده اند و برای او اشک میریزند)!!!که امام‏ حسین کشته شد و شهید شد برای اینکه گناه امت بخشیده شود. شهادت او به عنوان کفاره گناهان امت واقع شد،!!! نظیر همان عقیده‏ای که‏ مسیحیان درباره حضرت عیسی مسیح پیدا کردند که عیسی به دار رفت برای اینکه‏ فدای گناهان امت بشود. یعنی گناه اثر دارد و در آخرت دامنگیر انسان‏ می‏شود، امام حسین شهید شد که اثر گناهان را در قیامت خنثی کند و به‏ مردم از این جهت آزادی بدهد.
یعنی ما باید ممنون قاتلان عیسی و حسین باشیم که این جنایت را کرده اند و از اینکه، این آزاد مردان جانشان را در مقابله با ستمکاران داده اند، مطرح نیست! بلکه برای گناهان ما قربانی کردند که سبب شدند ما با گریه و زاری و شریک کردن آن‌ها با خدا گناهانمان در روز قیامت بخشیده شود( پارتی بازی در روز قیامت)! و
برداشت سوم ، امام حسین در خطبه ای هدف از قیامش را مشخص میکند
با این بیان به پیروان خود اتمام حجت کرد
«
الا ترون ان الحق لا یعمل به، و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» (تحف العقول، ص 245)آیا نمی‏بینید که به حق رفتار نمی‏شود و از باطل جلوگیری نمی‏شود؟ پس مؤمن‏ در یک چنین اوضاعی باید تن به ذلت بدهند ؟ا

نگفت ( لیرغب‏ الامام) وظیفه امام این است در این موقع آماده شهادت شود. نگفت ( لیرغب‏ الحسین) وظیفه شخص حسین اینست که آماده مبارزه گردد. بلکه گفت: «لیرغب‏ المؤمن» وظیفه هر مؤمن در یک چنین اوضاع و احوالی اینست که مرگ را بر زندگی در یوغ ستمکاران ترجیح دهد. نه حتی یک مسلمان هر انسان آزاده‌ای اگر دین ندارد، از آن جهت که انسان است هر وقت که‏ ببیند به حق عمل نمی‏شود و جلو باطل گرفته نمی‏شود وظیفه‏اش اینست که‏ قیام کند و آماده مبارزه با ستمگران گردد.
وقتی امام که الگو از همه نظر است نمیتواند زیر بار زور برود و بخوبی بیان میکند که دین وسیله و آزادی هدف است، چون انسان بنده این و آن باشد، از خود اراده ای ندارد که حق و ناحق را تشخیص دهد و اراده کند و تصمیم بگیرد بلکه رعیت و مقلد چشم بسته بتها و بازیچه دست آنها است
امام حسین بخوبی میگوید اگر دین ندارید آزاده باشید که خدایت آزادت آفرید که خود،باید راه را از چاه تشخیص دهید
امام جعفر صادق برای پیروان خود ، قیام امام حسین را بخوبی ترسیم کرد که انسان موحد و ظلم ستیز روز و ماه و سرزمین نمیشناسد هر جا که ظلم و تعدی علیه مردم می‌شود و از دین فقط ظواهرش مانده و بساط روضه خوانی و گریه و زاری برای قربانی دایر کردند نه رفتن راه او و مبارزه علیه ظلم و... ، خیلی واضع و روشن اعلام میکند و میگوید:( هر روز عاشورا و هر ماه محرم و هر سرزمینی کربلا) .
چرا ما که خود را پیرو امام حسین و امام علی و امام جعفر صادق میدانیم چرا به حال خود گریه نمیکنیم که یزید زمان بعنوان ولی امر مسلمین هر روز ستم را بر مردم روا میدارد و تجاوز در زندانها میکند و مردم را بخاطر افشا دروغگویها و اعتراض به ظلم ، از بلندی به پایین پرت میکند و مردم را با خودرو متلاشی میکند و... سکوت میکنیم ؟
مگر امام حسین نگفت، اگر دین ندارید آزاده باشید ، کو آزادی که همه چیز سانسور و نویسندگان در بند و قلمها شکسته کجا است آن غیرت انسانی و دینی که ستم و ظلم را به عیان میبینیم و سکوت میکنیم؟ ظاهر حکومت اسلامی یزید، امام حسین را فریب نداد، خود را فدای حقیقت کرد که پیروانش هیچ‌گاه زیر ستم و ظلم نباشند چرا ما همچون او در مقابل ظالم که به ظاهر اسم حکومت خود همچون یزید اسلامی میخواند ،نمی ایستیم؟ یزید نظام ضد بشری خود را عدل اسلامی و الاهی میدانست و فقها در بارش، فتوای از دین برگشتن و مرتد شدن امام حسین را امضا کردند که سرش را از بدن جدا کنند و پیش یزید امیر المومنین ولی امر مسلمین ببرند . چنین فتوای در زمان ما توسط فقها علیه آزادگان کشور ما داده نمیشود؟ ن
اگر امام حسین در مقابل حکومت خلیفه و ولی المر مسلمین یزید نمی ایستاد، آیا تشخیص ستمکاران ممکن بود که به ظاهر ،بنام دین وحکومت اسلامی ، در عمل، مردم را فریب میدهند و بیت المال را تاراج میکنند ؟
اسلام خیلی روشن میگوید، در دین اکرا نیست(لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ. بقره 256) و دینی که اتحاد بین اقوامی که همیشه در جنگ بودند ، آن‌ها را با هم آشتی و صلح داد. دانستن و علم را بر زن و مرد فریضه دینی کرد و آموختن را، حتی به دورترین نقاط دنیا اعلام کرد ، با اسلامی که طالبان ،چه در کابل چه در تهران و ریاض و... بنام اسلام میکنند مشخص کرد؟ اسلام طالبان مدرسه‌ها را با بمب ویران میکنند که مردم آگاه نشوند و از آن‌ها تقلید کنند یا طالبان ایران جلوی دروس دانشگاهی را میگیرد که جوانان آگاه نشوند یا در عربستان زنان حتی از رانندگی محروم میکنند بنام اسلام
اینجاست که قیام حسین و حسینیان ، بعنوان سنبل آزادگی و مقاومت و پایداری ، در مقابل جور و ستم حاکمان که ماسک دین بر چهره میزنند تا مردم را فریب دهند مشخص می‌شود که از جان و مال و خانواده خود می گذرند تا چهره مردم فریب آن‌ها را بر همگان آشکار کنند.
باشد تا تأملی در قیام امام حسین و رفتن راه او، از حکومت یزیدیان زمان ، خلاص شویم . و
حسن گلسفیدی hgolsafidi@hotmail.com
Dec.15,2010
ایران استار 24 دسامبر 2010 تورنتو کانادا چاپ شد

حق را از هرکسی باید پذیرفت

 ا
حق را از هرکسی باید پذیرفت

حق (خدا) را اگر قوانین حاگم بر هستی بگیریم همه پدیده‌ها باید خود را همسو با آن قرار دهند وگرنه نابود شدنیست. کمی ملموس تر به این گفته بپردازیم: اگر انسان با اراده ای که دارد خود را همراه قوانین هستی نکند سبب نابودی خود و دیگران و کل هستی خواهد شد. مثال انسان بخاطر حکومت دینی پاپ که اراده انسان و آزادی و استقلال که حق مسلم هر انسانیست، گرفته بود. حق طبیعی و الاهی، آنهم بنام دین و خدا از انسان سلب نموده بود و سبب شد که انسان اروپایی قرنها از علم و آگاهی باز داشته شود. روشنگری اروپا بعد از گرفتن قسطنطنیه بدست مسلمانها و رابطه مردم عادی اروپا با علم شرقی سبب شد که در مقابل حکومت دینی کلیسا ایستادگی کنند و اروپا عصر روشنگری را بوجود آوردند و سبب این همه پیشرفت بشر و آزاد شدن تفکر اروپایی شد
.
ولی متاسفانه علم از دست کلیسا و دین مسیحیت ، به دست سرمایه دار افتاد و این بار علم را مطلق کردند و اعلام کردند که بهشت را همین جا می‌سازند و علم جای خدا را گرفت .
این خدای جدید، علم را مطلق کرد و سرمایدار آنرا صاحب شد. علم و عالم که گرفتار دین بود و می‌خواست سر نوک سوزن هزار فرشته قرار دهد، بدست سرمایدار افتاد . سرمایه هم در دست عده‌ای محدود و عالمان و علم را در استخدام خویش
در آورد و عالم و متفکر ،برده سرمایه شد

سرمایه دار یعنی خدای کنونی جهان برای سود بیشتر همه امکانات را در اختیار دارد و برای کنترل و در اصل غارت جهان به وسیله همین دانشمندان برده سرمایه داری تئو ریزه و پیاده می‌شود . گاهی میگوید فلان محصول مثلاً قهوه برای سلامتی انسان خوب است چند روز بعد اعلام میکنند خوب نیست! همه دنیا متوجه شدند با این همه امراضی که بوجود آوردند یا با تولید محصولاتی که سبب نابودی لایه اوزون زمین می‌شود و این همه سیل و طوفانهای سهمناک، باز عده‌ای از این عالمان می‌آیند میگویند ایطور نیست.شک مردم به این علم مدرن که نوکری سرمایه میکند به پست مدرن رسیده که هیچ چیز را مطق نمیکند و برای رهایی از این مخمصه، درمان دردها را هم از علم آزاد و هم از علم سنتی استفاده میکند.

آیا شک مردم در باره علم مدرن به این بهشت زمینی که برای همه جهنم کردند حقیقت ندارد؟ وقتی فیلسوف معاصر مثل، ساموئل هانتنگتن برای رهایی بحران سرمایه داری تئوری جنگ تمدنها را مطرح میکند و برای اثبات این تئوری باید وسیله توجیه جنگ را بوجود آورد. تضاد سرمایداری و کمونیست هم که نیست بن لادن و طالبان را بوجود میاورند بعد علیه ترورستهای که درست کردند اعلان جنگ میکنند تروریستها میآیند!!! در آمریکا دوره می‌بینند و همه سازمانهای اطلاعاتی را پشت سر میگذارند و با برنامه‌ریزی دقیق چند نقطه مهم آمریکا را با هوا پیما می‌زنند و زیر برج دو قلو نیویورک بمب میگذارند که همزمان با زدن آن با هواپیما منفجر شود، کسی دنبال آنهای که پشت پرده این نقشه جنایتکارانه را ریختند دادگاهی حتی دنبالش هم نمیروند. بعد بجای رفتن دنبال بن لادن در پاکستان، بوی نفت آن‌ها را به عراق میبرد. آنجا را نابود و هزاران نفر را میکشند و تمام آثار تمدن و گنجینهای بشر را غارت میکنند.و...همین هانتنگتون و پنجا نفر از این فیلسوفان نوکر سرمایه بودند که پتیشن (ورقه) حمله به عراق به وسیله بوش را هم امضام میکنند!!!و
... .
بحث من چیز دیگریست، می‌شود آنرا بعداً دنبال کرد. در نوشته قبلی خود در نقد نوشتهای آقای بنی طبا و آنهای که مثل ایشان بجای قرآن، به حدیث می پردازند تا توجیه گر نا حقیها و بیعدالتیها در جامعه بشری شوند،
آقای بنی طبا، در نوشتهای بعدی کمی تعدیل کردند، و لی باز تناقض گویی نمودند. اگر به گفته ایشان، متن را اصل قرار دادند، در اینجا اگر متن را که قرآن و نوشتهای کنار متن را که حدیث باشند، در نظر بگیریم. بنابر این ادعا ، باید متن را قبول کرد و حدیث که بیش از دویست سال بعد از قرآن آمده نباید پذیرفت و گرنه به همین دردی دچار می شویم که جوامع اسلامی دچار آن شدند که متن قرآن را ول کردند و به حدیث پرداختندتا جایی که اسلام آمد همه اقوامی که همیشه با هم در جنگ بودند یکی کرد که در صلح باشند و فقط دفاع در مقابل تجاوز مرسوم کرد.

ولی اسلام تاریخی دوباره فرزندان ابو سفیان اسلام را وسیله تجاوز به کشورهای همسایه بعنوان جنگ با کفار و غارت کشورهای دیگر بنام دین پرداختند و حکومت بر خاسته از شورا و مشورت و بیعت (رأی مستقیم) دوباره حکومت ارثی فرزندان ابو سفیان و جنگهای قبیله‌ای در اشل وسیعتری تبدیل به جنگ و تجاوز علیه کشورهای همسایه تبدیل شد.

همه این جنایت و تجاوز و کشتار هم بنام اسلام و پیامبر اسلام نوشته شده نه برگشت به سنت گذشته اعراب قبل از اسلام (سنت ابو سفیانی
.
اگر قرآن کلام خداست باید حق باشد و نشانه حق هم این است که همه فهم و تناقض ندارد. چطور است که نوشته آقای بنی طبا در باره یک موضوع با هم تناقض دارد؟ یا قرآن درست نیست و نا حق است یا قرائت و بر داشت و حدیثی که ساختند در تناقض با قرآن قرار گرفته؟در نوشته قبلی ایشان در ایران استار 19 دسامبر 2010 ( آنرا در نوشته قبلی خود در ایران استار 26 نوامبر، نقد کردم) چنین نوشتند: روز عید سعید غدیر خم پیامبر اسلام حضرت علی (ع) را به امر خدا به جانشینی خود تعیین نمود ومسلمانان را به تبعیت از او فرا خواند.
در نوشته بعدی در ایران استار 26 نوامبر نوشتند :امام یعنی الگو یعنی اسوه یعنی کسی که نگاه او سخن او سکوت او عمل او رفتار او نشست و برخاست او و خلاصه تمام وجود او برای انسان‌ها الگو و نشانه و میزان است و روز «عید غدیر خم» روزیست که پیامبر خدا به امر خدا چنین کسی را به مردم معرفی کرد

در نوشته قبلی نوشتند که پیامبر علی را از طرف خدا به جانشینی خود تعیین کرد و در هفته بعد نوشتند، پیامبر علی را از طرف خدا معرفی کرد
.
نفهمیدیم که بالاخره پیامبر ضد حق(قرآن) عمل کرد و سنت الاهی را زیر پا گذاشت وبجای، شورا بینهم (شور و مشورت
بین همدیگر و جمع) و بیعت با مردم ، علی را جانشین خود یا به قرآن عمل کرد و به مردم معرفی یا کاندید کرد؟ اگر علی
را معرفی و کاندید کرد که مردم به او رأی مستقیم (بیعت) کنند.
این اصلی است که مسلمانان بعد از فوت پیامبر نه بصورت امروزی حد اقل بعنوان انتخاب رهبر با بیعت (رأی مستقیم) با مردم اجرا شد به‌خصوص در باره علی که چندین روز دور خانه‌اش جمع شدند که رهبر مردم باشد
.
علی بن ابی طالب انسانی بود که خود را با اراده خود ساخت و دنیا امروز نیاز به چنین انسانهای دارد که همه حتی رقبای سیاسی او هم میدانستند و همیشه از او یاری میخواستند . در جنگ بین ایران نامه ای که از علی در جواب عمربن خطاب در نهجالبلاغه آمده که ما حق نداریم با کسی حمله کنیم در اسلام فقط دفاع از سرزمین آمده نه تجاوز و یا در زمان عثمان
و حاتم بخشی او به نزدیکانش، مردم را به قیام واداشت.
معاویه و پدرش ابو سفیان که آنهمه دشمنی با پیامبر داشتند(از ترور پیامبر و فرار او به مدینه و دنبال کردن او در مدینه و جنگهای علیه پیامبر در اطراف مدینه و... عقده‌های زیادی برای انتقام داشت که با قدرت رسیدن در شام توطئه پشت توطئه و بالاخره حکومت موروثی پدرش در اشل وسیعتری دنبال کرد.

ساختن کاخها و بریز و بپاشهای ، همچون شاهان گذشته روم و ایران تقلید میکرد. معاویه کاخ سبز را درست کرد و سنت جاهلی عرب را به کاخ سبز رساند . یکی از علتهای قیام مردم به عثمان همین بود .در این نقطه حساس این علی و فرزندانش (حسن و حسین) بودند که برای جلوگیری از کشتار و خون ریزی، در دفاع از عثمان، زخمی شدند و از عثمان دفاع کردند. روا بود معترضین، بجای کشتن خلیفه، او را برکنار می کردند نه اینکه مثل سنت جاهلی با کشتار و خونریزی بر کنار میکردند.هر چند دیکتاتورها تا آخرین لحظه صدای انقلاب را نمی شنوند! مردم عثمان را طبق سنت گذشته بجای محاکمه کشتند و از علی خواستند که رهبر سیاسی مردم(خلیفه ) شود.علی اول قبول نمی‌کرد بالاخره طبق شرایطی قبول کرد.

سؤال اینجاست اگر پیامبر از طرف خدا، علی را انتخاب کرده بود چرا مردم از او میخواستند رهبری آنها را قبول کند و علی قبول نمی‌کرد ؟ مگر علی میتوانست دستور خدا را قبول نکند؟ و اگر حق او را خوردند چرا با مخالفین و غصب کنندگان ولایت و خلافت همکاری کرد حتی یکی را داماد خود کرد؟
در عمل میبینیم مردم علی را به خلافت رساندند. علی امام، الگو، اسوه و .... بود ،ولی بشر بود فرشته نبود که اشتبا نداشته باشد بخاطر اراده و تصمیم انسان اشتباه میکند و از اشتباه خود درس میگیرد که تکرار نکند ، انسان بخاطر اینکه خود اراده دارد و تصمیم میگیرد و انسان در اسلام بخاطر این آگاهی و آزادی انتخاب است که فرشتها به او سجده(احترام) گذاشتند و الا اگر انسان ذاتش مثل فرشته بود که اشتبا نمیکند دیگر از خود اراده نداشت که تصمیم بگیرد انسان در حرکت تکامی خود و انسانی که باید باشد و در صیرورت وشدن به آگاهی بیشتری میرسد و اشتباه خویش را اصلاح و جبران میکند ( توبه) میکند که دیگر تکرار نکند، به این معنی، ابراهیم پیامبر، موسی و عیسی و محمد زرتشت و همه انسانهای که برای عدالت قیام میکنند، الگو و اسوه و امام هستند که انسانهای دیگر یاد بگیرند نه آن‌ها را فرشته و
بت کنند و به آسمان ببرند که دست انسان‌ها به آن‌ها نرسدا

منتظر نقد و نظر هستم. حسن گلسفیدی

حسن گلسفیدی 8 دسامبر 2010 hgolsafidi@hotmail.com
چاپ شده در ایران استار(10 دسامبر 2010 ) تورنتو کاناد

امام مهدی نگهدار ایران است یا مردم ایران؟


بنام خداوند جان و خرد

امام مهدی نگهدار ایران است یا مردم ایران؟


سؤال از آقای دکتر هشیار


عقیده به مهدی از چه زمانی داخل محیط اسلامی شد؟ در زمان پیغمبر اسلام هم از مهدی
صحبتی بوده یا اینکه پس از رحلت آن حضرت این عقیده در بین مسلمین شایع گشت؟ بعضی نوشته اند: مهدیگری در آغاز اسلام نبوده و از نیمۀ دوم سدۀ یکم در میان مسلمین پیدا شد، گروهی محمد بن حنیفه را
مهدی نامیده، نویدها از نیکی حال اسلام با دست وی به مردمان دادند و چون مرد گفتند نمرده است و در کوه «رضوی» زندگی می کند و روزی بیرون خواهد آمد.

هوشیار: عقیده به مهدی از آغاز اسلام در بین مسلمین شایع بود. پیغمبر اکرم (ص) نه یک بار بلکه بارها از آن وجود شریف خبر میداده و گاه و بیگاه از دولت مهدی و علائم و آثار و نام و کنیه اش گفتگو می کرده است. احادیثی که از پیغمبر اکرم در این باره صادر شده و از طریق شیعه و سنی به ما رسیده، از حد تواتر متجاوز است. از باب نمونه چند حدیث را می خوانم.

عبدالله بن مسعود از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود: دنیا تمام نخواهد شد تا اینکه مردی از اهل بیت من که مهدی نامیده می شود بر مردم حکومت کند.[1]

ابوالحجاف روایت کرده که پیغمبر (ص) سه مرتبه فرمود: بشارت باد شما را به مهدی. در هنگام پراکندگی مردم و وقوع گرفتاری های سخت، ظاهر می شود و زمین پر از ظلم و ستم را از عدل و داد پر می کند، دل های پیروانش را سرشار از عبادت نموده عدلش همه را فرا می گیرد.[2]

پیغمبر (ص) فرمود: رستاخیز برپا نمی شود تا قائم بر حق ما قیام کند. هنگامی نهضت می کند که خدا اذنش دهد. پس هر که از وی پیروی کند نجات یابد و هر که تخلف نماید هلاک گردد. ای بندگان خدا! خدا را در نظر داشته باشید و هنگامیکه مهدی ظاهر گشت به هر طور ممکن شد بسویش بشتابید اگر چه بر روی برف حرکت نمایید زیرا او خلیفه خدا و جانشین من است. [3]

پیغمبر (ص) فرمود: هر کس قائم فرزندان مرا منکر شود مرا انکار نموده است. [4]

پیغمبر (ص) فرمود: دنیا سپری نشود تا اینکه مردی از اولاد حسین امور امت مرا در دست گیرد و دنیا را پر از عدل و داد کند چنانکه از ظلم و جور پر شده است. [5]


علی بن ابیطالب علیه السلام می فرماید: خدمت رسول اکرم (ص) عرض کردم: آیا مهدی موعود از ما خواهد بود یا از غیر ما؟ پاسخ داد: از ما خواهد بود، خدا دین را به دست مهدی ختم می کند چنانکه افتخارش به دست ما صورت گرفت. به واسطه ما از فتنه ها نجات یابند چنانکه بواسطه ما از شرک نجات یافتند. خدا به برکت وجود ما کینه های ایام فتنه را از دل آنان زائل می کند چنانکه بعد از دشمنی های ایام شرک و بت پرستی، قلوبشان را با هم مهربان نموده در دین، برادرشان گردانید. [6]
...... قسمتی از نقل قول در سایت www.mahdinet.net بود.

اگر دقت کرده باشیم میبینیم که آفای دکتر هیچ دلیل و آیه ای از قرآن نیاورده و فرمودند در بین مردم شایعه شده
بود و بعد فورا میروند دنبال حدیثهای ساختگی.

حالا همین نقل قول را از قرآن میآوریم ببینیم چقدر با قرآن همخوانی دارد و اگر ندارد بقول امام جعفر صادق (ع) حدیثی که با قرآن نمیخواندبزنید به دیوار.
این آیات مستفیم به خود پیامبر است چه رسد به امام.

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگار شریک نسا زد.( کهف 110)بر پيامبر [خدا وظيفه‏اى] جز ابلاغ [رسالت] نيست و خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى‏داريد ، مى‏داند ....

قصص 56 و اسراء 97

پیامبر ، چنین نیست که هرکس را بخواهی بتوانی هدایت کنی،این خداست که هرکس را بخواهد هدایت میکند

نساء 76

این هدایت شامل همه انسانهاست انتخاب راه با انسان است.

همانا راه هدایت به شاکر و کافر بنمودیم
بقره 26
و اگر به راه ستم و زشتکاری رفتند بحال خود رها میشوند. تنها ستمکار و فاسق است که با وجود هدایت خدایی، گمراهی میجویند. او بحال خود رها میشود.
"غير از خدا هيچ يار و ياوری برای شما وجود ندارد".
در مورد اين دستور صريح و بسيار واضح خداوند :” کسی را در كنار خدا به كمك نخوانيد".

"كيست گمراه ‌تر از كسی كه غير خدا را به كمك ميخواند"
در آيه های 196 و 197 سوره هفتم (سوره اعراف) خداوند ميفرمايد
:
"مولا و ياور من خدا است كه قرآن را نازل كرده و او يار و ياور افراد درستكار است .
كسانی را كه غير از خدا به كمك خود ميخوانيد، توانائی ياری شما را ندارند، خودشان را هم نميتوانند ياری كنند."
بياد بياوريد که والامقامان، شهيدان و عزيزانی چون حضرت علی، امام حسين، و حضرت ابوالفضل در راه توحيد شهيد شدند، و همانطور که در اين آيه خداوند ميفرمايد: "خودشان را هم نميتوانند ياری كنند."

جزء 13 سوره الرعد آيه 11 ......
خداوند سرنوشت هيچ قوم [و ملّتى‏] را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند!

حالا که مشخص شد طبق گفته فرآن هر کسی مسئول اعمال خویش است و هیچکس بر دیگران ولایت وحکومت ندارد و هیچ شفیعی در آخرت جز خدا نیست و خداوند سرنوشت مردمی را عوض نمیکند جز خود مردم باید خود را عوض کنند تا بتوانند خود و جامعه را تغییر دهند. هدایت دست تک تک انسانهاست و هرکس باید خود انتخاب کند.در آخرت هرکس جوابگو اعمال خود است نمیتواند بگوید از این یا آن تقلید کردم .
ولی بعضی ار انسانها که در دلشان نیرنگ و فریب می پرورانند، با ذهن خویش برای تحت کنترل درآوردن مردم زیر ولایت یا حکومت ضد انسانی خود، حدیث و روایتهای برای پیامبر و امامان ساختند تامردم را فریب دهند
حالا میتوان به سوال بالاجواب داد : هیچکس حتی خداوند نمیتواند ایران را نجات دهد چه رسد به امام زمان.
خود مردم ایران باید کشورشان را از دست استعمار خارجی و استبداد داخلی نجات دهند.
مردم ایران بودند که با قیام خویش پشت سر دکتر مصدق ایستادند که توانست دست انگلیسیها را از غارت نفت و تحقیر مردم ایران کوتاه کند . ولی دشمنان خارجی بکمک عوامل داخلی وطن فروش آن دولت ملی را سرنگون کردند ولی دیری نکشید که مردم ایران در انقلاب 1357 بیگانگان و عواملش را از ایران بیرون کردند. ولی عامل روحانیت که در تاریخ همیشه دستش با حاکمان مستبد و زور گو بود، توانست با توریه (دروغ شرعی) همراه شدن با انقلاب و میزان دانستن رای مردم ، فورا رنگ عوض کند و میزان را رای شورای نگهبان و ولایت یا حکومت جمهور مردم را به ولایت یا حکومت مطلقه فقیه تبدیل کند.
ایستادگی اینبار مردم برای رای خود که باید میزان رای آنها باشد، در مقابل رای ولی فقیه، میتواند این طبقه ضد مردمی را هم همچون دو ضلع دیگر استبداد و دیکتاتوری( بیگانگان و عوامل داخلی) به زباله دان تاریخ بفرستد و برای همیشه از شر هر دیکتاتور و آقا بلاسر نجات پیدا کند.
به امید رهایی مردم ایران بدست خودشان با همبستگی ملی با استقلال و آزادی
منتظر نقد و نظرهای آزاد هستم در نوشتار بعدی سعی میکنم به سنگسار و کشتن مرتد که در قرآن نیست بپردازم.حاکمان که این جنایتها را میکنند چطور خود را مسلمان و حکومت خود را الاهی میخوانند؟!!!
آیا این اعمال عین کفر(پوشیدن حقایق) نیست؟
july27,2010
در شهروند انترنتی اگست 2010