Friday, April 6, 2012

فلسفه تضاد، فلسفه علمی یا نابود کننده هستی؟


فلسفه تضاد، فلسفه علمی یا نابود کننده هستی؟
hgolsafidi@hotmail.com حسن گلسفیدی

همانطور که در نوشته قبلی از دموکراسی در تاریخ که از شرق به غرب رفته از هرودوت در دوران مادها و هخامنشیان، نقل و قول کردم اینبار قرائت دیگری از هرودوت میرسیم که بیشتر به فلسفه تضاد عنایت دارد و فیلسوفانی همچون آقایان فشاهی و دوستدار و همفکرانشان فقط به فلسفه تضاد، دلبستگی و شیفتگی دارند و آنرا فلسفه بی همتا و درخشان و به یونان نسبت میدهند، نه به تجربه ملل مختلف!
آقای محمد رضا فشاهی در باستان شناسی فلسفی؛ نظریه فقیه شهریار(1
می نویسد: اگر فلسفه‌ی درخشان و بی‌همتای يونانی در يک مورد، آری تنها يک مورد، وامدار انديشه‌ی ايرانی باشد، اين مورد همانا «مفهومِ عقلی (خردمند- ‌شهريار) می‌باشد، که يونانيان آن‌را «تربيت شهزاده» يا (تربيت کوروش) نام نهاده‌ بودند، و بر پايه‌ی همين مفهوم بوده است که افلاطون در رساله‌ی «جمهور»، به خلق جامعه‌ی آرمانی يعنی جامعه‌ای که توسط «فيلسوف‌- شهريار» اداره می‌گردد، همت گماشته بود. چگونه مفهوم يا صورت عقلی «خردمند- ‌شهريار» که در ميان اقوام آريايی يعنی مادها و پارسيان چشم به جهان گشوده بود، توسط مهاجرنشينانِ يونانیِ آسياي صغير ـ ‌ناحيه‌ای که از نظر اداری و نظامی، به عنوان يکی از استانهای امپراطوری هخامنشی محسوب می‌گرديد، و هخامنشيان بارها و بارها جنبش‌های استقلال‌طلبانه ساکنان آن‌را با خشونت بسيار سرکوب نموده بودندـ، و نيز به سبب جنگ‌های مادی يا جنگ‌های ايران و يونان (۴۷۹-۴۹۰ قبل از ميلاد)، به يونان برده شد، و توسط هردودت، توسيديد، گزنفون، سقراط و افلاطون، مبدل به نظريه يا تئوريزه گرديد، و در «جمهور» افلاطون نام «فيلسوف- ‌شهريار» به خويش گرفت.
آقای فشاهی به فلسفه تضاد و ثنویت( دوئیت) که از شرق به یونان رفته بعد در قرن دوم هجری بوسیله مسلمانها ترجمه می‌شود و دوباره به شرق برمیگرد،می نویسد:.
با آغاز ترجمه‌ی علوم يونانی به سُريانی و از سُريانی به زبان عرب از قرن دوم هجری يا هشتم ميلادی به بعد، و رواج انديشه‌ی يونانی در ميان مسلمانان، فارابی (۹۵۰-۸۷۰ ميلادی)، انديشه‌ی افلاطون را با باورهای ساميان يعنی عبرانيان و اعراب، در هم آميخت، و با تأليف «آراء اهل مدينه فاضله» و «سياسات مدنيه»، نظريه‌ای به وجود آورد، که ما آن‌را «الهيات سياسی» (و نه فلسفه سياسی) و «پيامبر‌ ـ ‌شهريار» نام نهاده‌ايم.
با درگذشت پيامبر اسلام در ۶۳۲ ميلادی، و آغاز اختلافات اهل تشيع و اهل سنت بر سر جانشينی پيامبر، امامان شيعی با تکيه بر باورهای خويش در مورد قِداست امامت و سياست، نظريه‌ی «امام- ‌شهريار» را بر نظريات قبلی افزودند، و سپس در واپسين مرحله، الهيون بزرگ شيعی نظير کلينی، طوسی، رضی، صدوق، طبرسی، شيخ بهائی، ملاصدرا، مجلسی، نراقی، نوری، مدرس، و سرانجام خمينی، با تکيه بر غيبت کبری امام دوازدهم و لزوم اجرای قوانين الهی در جامعه، به تکوين و تدوين نظريه‌ای پرداختند که به «وِلايت فقيه» شهرت دارد، و ما آن‌را نظريه‌ی «فقيه- ‌شهريار» نام داده‌ايم.
با اين همه چنانکه خواهيم ديد، از زمان کوروش در قرن ششم قبل از ميلاد تا کنون، يعنی در طول بيست و شش قرن، نظريه‌ی «خردمند‌ ـ ‌شهريار»، ماهيت و هسته‌ی خويش را حفظ نموده، و تنها پوسته‌ی آن دچار تغييراتی جزئی گرديده است. به عبارت ديگر، همان گونه که يونانيان می‌گفتند، هنوز آسمان به همان رنگ است که بود، و هيچ اتفاق تازه‌ای زير آسمان روی نداده است.
فیلسوفان مادیگرای ایرانی، پیش‌فرض را دین تاریخی در نظر میگیرند، نه دین حقیقی که وحی است که باید با تحقیق آزاد و مستقل و موازنه عدمی باشد؛ اگر هم به وحی تکیه میکنند همان قرائت و برداشت و ترجمه حکومتی از دین را که در تاریخ مورد سوء‌ استفاده قدرت حاکم بوده و هست ملاک قرار میدهندکه در تضاد با توحید و برابری انسانها ،میباشد . تجربه دین دولتی زرتشت خرد گرا را داشتیم که در حکومت ساسانیان به دین دولتی تبدیل شد و مزدک کشی راه انداخت و ایرانیان عادی را از درس و تعلیم واداشت بعد اسلام را داریم که در حکومت و زور خالی شده و جز مشروعیت بخشیدن به کشتار و چپاول مردم محرم کاری نمیکند
این موضوعات بحث گسترده است که من فعلاً در همان تاریخ قبل از اسلام تا آنجا که از یک مقاله کوتا بر می‌آید خواهم نوشت. اینکه در دو مقاله قبلی که از هرودوت نقل و قول کردم که ایرانیان دموکراسی را مبنا و معیار حکومت قرار داده بودند این نظریه بر میگردد به قبل از مزدیسنا که فلسفه ثنویت مبارزه بین اهریمن و اهورامزدا و خیر و شر بود.؛
در شهر اور سومر که گفته می‌شود حضرت ابراهیم از آنجا میباشد که فلسفه توحیدی را مطرح کرده است ؛ که خدا آفریننده همه پدیده‌ها ست و انسان نماینده خدا؛ بنابراین، این انسان ( همه انسان‌ها چه مرد و چه زن) با استقلال فردی که دارند و هر فرد صاحب نظری جدا از دیگری است و خود مسئول عملکرد خویش است؛ و لی در مسائل اجتماعی، اشتراک در تصمیمگیری دارد؛ از گرداندن خانواده که در آن جمع خانواده مسئول و شریکند، تا جامعه و کشور و جهان که باید با مشارکت مجموعه جمع با تبادل اندیشه و نظر در جهت بر آوردن خواستهای جمعی و همسو شدن با قوانین طبیعی با رأی جمعی باشد و با اراده و تصمیم جمعی به انجام امور بپردازند و خداوند سرنوشت و زندگی کسی را تغییر نمیدهد تا اینکه خود شخص تغییر کند تا تغییر دهد و پیامبران فقط هشتار دهنده هستند و حق حکومت، قیومت و ولایت بر کسی را ندارند (2
اینکه چرا عده‌ای،فلسفه توحیدی را در تقابل با قوانین طبیعی مطرح میکنند نه فلسفه تضاد و ثنویت را!؟
مشکل اساسی همینجاست؛ فیلسوفان ماده گرا فقط با عقل، دنیا را تبیین میکنند و سعی میکنند بگویند فلسفه از عقل بر می‌آید بنابر این فلسفه تضاد که آفریده و فرآورده عقل ثنویت است را طبیعی جلوه دهند؛ وحی به همراه عقل و عشق (خدا یا همان قوانین طبیعی حاکم بر هستی) بر می‌آید را احساسی و ضد عقل بشمارند! در صورتیکه فلسفه وحی و توحیدی که هستی را از یک منبع انرژی (خدا) میگیرد و خدا هم این هستی را در یک نظم و قانون مندی علمی گذاشته است؛ این پدیدها در تضاد و تقابل با هم نیستند در تبادل و تبدیل از شکلی به شکل دیگر و مکمل و تکمیل‌کننده همند نه در تضاد، که بود یکی و نبود دیگری بانجامد، خیر و شر ؛ شب و روز، تاریکی و روشنایی و... در صورتی که از نظر علمی و منطقی و قانون طبیعی شب مکمل روز است یا تاریکی مکمل روشنای است و... نه در تضاد با هم ! اینکه سرمایه داری در تضاد با کارگر است ، به این خاطر است که قوانین طبیعی و منطقی ( حق) رعایت نمیشود اگر از نظر عقلی و قوانین طبیعی که هر کس صاحب و نتیجه عمل کار خویش است با کاری که میکند و در تولید شریک بوده باید نتیجه کار خویش برسد، ولی اگر عده سرمایه دار نتیجه و سود کار ، کارگران را آنچه حق اوست نپردازد یا کمتر بپردازد و سود خویش را بیشتر کند، اینجا اجحاف و تعدی در حق کارگر شده و حق یا قانون طبیعی مراعات نشده؛ باید اُرگان یا سازمانی که مردم و جمع بوجود می‌آورند( دولت یا کارگزار) این حق به کارگران خواهد رسید و شرکتها و کمپانیها کنترل می‌شوند و سرمایه جامعه به حق، بین باشندگان و مشترکان خواهد رسید؛ دیگر در تضاذ با هم نیستند بلکه با تبادل و همکاری ثروت بدست آمده بین جمع به حق تقسیم می‌شود و کارگر و کار فرما باهم شریک و همکارند نه در تضاد و درگیری بین کارگر و کار فرما و فلسفه تضاد که با رعایت نکردن حق بوجود می‌آید وقتی توحید باشدبه تفاهم و شریک هم در رشد و پیشرفت و تکامل بشری می انجامد. این توحید و یگانگی در همه زمینها و فکر اندیشه و زندگی در کنار بقیه انسان‌ها که باور و عقیده دیگری دارند خواهد انجامید بجای جنگ تمدنها و مذاهب در گفتگو با هم و تعامل با همدیگر خواند رسید که انسان مطلق نیست بلکه جزئی از حقیقت است نه کل حقیقت ،بقول بزرگی؛ کل حقیقت پیش همگان است و همگان هم هنوز بدنیا نیامده اند.
تا زمانی که فلسفه تضاد که چند هزار سال است وسیله زور مداران شده و برای کنترل مالی و نظامی دنیا دست بهر کاری میزنند از سرنوشت مردم کنار گذاشته نشود دنیا به ویرانی خواهد رسید نشانه نابودی بشریت و محیط زیست را حس میکنیم. همه امکانات حتی دانشمندان را میخرند؛ همانطور که در گذشته برده می خریدند! که برای آن‌ها تئوری جنگ تمدنها را بنویسند و برای کشتار مردم محروم حتی اعلامیه حمله به عراق را هم امضاء میکنند (3) و به بهانه های گوناگون نقشه میکشند، حتی تروریستها را اجیر میکنند تا علیه خودشان دست به کشتار بزنند تا در‌ واقع کنترل منابع زیر زمینی و ثروت کشورهای عقب نگه داشته شده نائل آیند . در نوشتار بعدی این بحث را دنبال خواهم کرد
1 - محمدرضا فشاهی ، باستان شناسی فلسفی؛ نظریه فقیه شهریار
آیهای قرآن- 2
3- تز برخورد تمدنها که برنارد لوئیس و ساموئل هانتینگتون .... با امضای نامه یی برای تغییر رژیم در عراق، آشکارا به اردوی نومحافظه کاران پیوستند.

Thursday, March 29, 2012

دموکراسی از کجا آغاز شده؟ قسمت دوم

دموکراسی از کجا آغاز شده؟ قسمت دوم
چرا غرب و شرق حقیقت دموکراسی را که از شرق به غرب رفته، انکار میکنند !؟

حسن گلسفیدی

در نوشته قبلی از تاریخ هرودوت از قوم ماد نقل و قول کردم
همانطور که قول داده بودم این هفته از هخامنشیان در باره دموکراسی ، آنهم از دموکراسی شورایی از تاریخ هرودوت نقل قول میکنم
خوانندگان این سطور حتماً تعجب میکنند چطور تا حالا این حقیقت پنهان بوده و حتی به روشنفکرن ما هم تفهیم شده که هرچه هست در غرب است ما در شرق فقط دین داشتیم و عقل تعطیل بود تا حالا هم تعطیل است( این نوع نگرش، با استقرار حکومت مذهبی فقها برای روشنفکران غرب زده صد چندان افزایش یافت حتی از همدیگر گوی سبقت را در ارائه پیروری از غرب، می ربایند)!
چه برسر گرایش سیاسی در تاریخ ایران آنزمان آمده است؟ و چرا جانبداران این اندیشۀ سیاسی استقامت و مداومت بایسته را تا تحقق مرام مردمسالاری در ایران نکردند؟ و یا دستکم چرا فرزانگان ایرانی،کار را در نیمه رها کردند" و این اندیشه را نپروریدند؟ و بلاخره چرا محتوی این مرام را در طول تاریخ، برای نسلهای آیندۀ خویش روشن و شفاف نکردند؟میبینیم هنوز هم به آن پا فشاری میکنند!.

جوابهای این سئوالها را بایستی عالمان علم تاریخ پیدا کنند و در اختیار مردم و بخصوص نسل جوان ایران بگذارند. با اینکار حداقل دروغها و تحریفهای رایج در تاریخ ایران، و سانسورهای شدید گرایشهای استبدادی فاش خواهند شد. مطالعه تاریخ مبارزات مردم ایران نشان می دهد که در هر دوره از تاریخ مبارزات مردم ایران برای مردمسالاری، گرایشهای استبدای مدام تبلیغ کرده اند و میکنند که: "اندیشۀ مردمسالاری یکسره از آن غرب و غربیها است؟ این گرایشها، چه نوع ایرانی آن و خواه "روشنفکران" غیره ایرانی، مدام دروغ میگویند و به رسم دیرین خویش، تحریف و سانسور تاریخ میکنند؟
 هدف اصلی آنها و مقصودشان از اینگونه تبلیغات دروغ، القاء به مردم و بخصوص نسلهای جوان است، که ای نسل جوان ایرانی و شما مردم ایران، دست از تلاش و کوشش خویش جهت استقرار مردمسالاری در این سرزمین بردارید. "زیرا که مردمسالاری امری غریب با فرهنگ و خلق و خوی ایرانیان و بیگانه با تاریخ اندیشۀ سیاسی آنها بوده و هنوز نیز هست! .
مردمسالاری ترجمۀ فارسی واژۀ دمکراسی است. دمکراسی از دو کلمۀ یونانی ؛دموس ( مردم) و کراتوس؛ (حاکمیت) ، تشکیل یافته است. این واژۀ سیاسی بشکل تدوین یافته، اولین بار در نوشته های هرودوت، مورخ یونانی، در چهار جای نوشته های او، دو بار بصورت اسم و دو مرتبه بشکل فعل. (1) آمده است. جالب آنکه هرودوت خود اقرار میکند که کلمۀ سیاسی دمکراسی را او از ایرانیان گرفته است. زمانی که او به ایران، سفر کرده بود، گرایشهای سیاسی گوناگونی در ایران وجود داشت؛ یکی از آن گرایشها ، سخت به حاکمیت مردم معتقد بوده است و حکومت اولیگارشی (اقلیت ثروتمند) و مونارشی یا مونارکی (سلطنتی) را برای ایران جایز نمیدانسته است
"هرودوت سخنان اعضای شورا را مایه شگفتی بعضی از یونانیان خوانده و استدلال جانبدار مردمسالاری را، در آن « شورای هفت نفری»، این سان نقل کرده است:
اوتانِس ( Otanès )مبتکر توطئه بر ضد بردیای دروغی بود، سخن آغاز کرد و شش تن دیگر را به استقرار مردم سالاری، دعوت کرد: من بر این باورم که از این پس، دیگر هرگز نباید اداره دولت را به یک تن بسپریم و او را بر خود، بمثابه شاه، مسلط کنیم. این کار نه دلپسند و نه خوب است. شما دیدید که غرور کامبوجیه کار را به کجا کشاند و شما چشیدید مزه خودکامگی بردیای دروغی را. چگونه سلطنت ممکن است نظم نیکو بجوید وقتی شاه هرکار می خواهد می کند بی آنکه به کسی پاسخگو باشد؟ بهترین انسان های دنیا وقتی صاحب این مقام و آمریت بشود، با طرز فکری که داشت وداع می گوید. برخوردار از موفقیتها ، در او وقاحت و تکبر بوجود می آورد. در همه زمانها، قدرت با دارنده خود چنین کرده است. با داشتن این دو عیب، شاه مستبد در خود، همه شرور را دارد: کِبر او را بر آن می دارد مرتکب بسیاری جنایتهای جنون آمیز شود. از هوس اینگونه اعمال نیز پر می شود. در حقیقت، جبار که از هرگونه دارائی برخوردار است، می باید از حس غبطه به مال این و آن مصون باشد، اما واقعیت اینست که دائم چشمش به مال این و آن است... از همه بدتر این که سنن پیشینیان را وارونه می کند. نسبت به زنان خشونت بکار می برد و بدون قضاوت، افراد را می کشد.
بر عکس سلطنت استبدادی، حکومت مردم ،(مردمسالاری) بهترین نام ها را دارد. در این حکومت، انسانها از حقوق مدنی و سیاسی برابر برخوردارند. و از کارها که شاه می کند، یکی هم انجام نمی گیرد: قاضیان به قرعه انتخاب می شوند. دیگران بابت آمریتی که به آنها تفویض می شود، پاسخگو خواهند بود. تمامی شورها واگذار به مردم هستند. بنا براین، من بر این نظر هستم که قدرت را از آن مردم بشناسیم و به مردم بسپاریم. زیرا جمعیت بزرگ است که دارندۀ صفات نیک است. (2)
میبینیم که هرودوت 521 سال پیش از میلاد، اندیشه راهنمای دولتی با صفت مردمسالار را مطرح میکند. آن زمان در یونان زور گویان حکومت میکردند افلاطون سرآمد فیلسوفان جانبدار دولت نخبها ]الیت) بود که کسی جرأت آوردن کلمه مردمسالار نداشت. کسانی که اروپا را مرکز هستی میدانند میگویند به این خاطر هرودوت وجود اندیشه مردمسالار را نفی کرده که حکومت جباران بود. این ادعا تناقض دارد زیرا اولاً ثابت میکند که در ایران دموکراسی شناخته شده بوده و ثانیاً سابقه دموکراسی در سومر بسیار دیرینتر از سابقه آن در آتن بوده است و ثالثاً دموکراسی که هرودت از اتانس نقل میکند بسیار متکاملتر از دموکراسی آتن بوده است
. اندیشه مردمسالاری بخاطر اسطورهای شرقی همخوانی داشته که مردم به خدایی باور داشتند که انسان (همه انسانها) نماینده خدا هستند و فرقی بین انسان‌ها نیست و انسان‌ها با پدیدهای هستی کنار هم و تکمیل‌کننده هم هستند نه مقابل و تضاد باهم. فلسفه تضاد و تقابل در اسطورهای یونانی وجود دارد که بین خدا( زئوس) و انسان ( پرومته) در جنگند؛ باید یا خدا (زئوس) باشد دیگری(پرومته-انسان) نابود شود. به همین خاطر است که تعامل و یگانگی و همسویی پدیده‌ها و وحدت بین انسان و سایر پدیدها با هستی و خدا در توحید و یگانگی دین شرقی میباشد نه در غرب که بین خدا و انسان جنگ است .

در یاد داشتهای بعدی بیشتر توضیح خواهم داد و همچنین ،دموکراسی شورایی در اسلام اولیه را خواهم آورد که چطور پیامبر اسلام در امور با مردم مشورت میکرد و حتی در جنگ اُحد بخاطر شورا بین یاران خود، شکست خورد ولی قرآن به پیامبر میگوید باید در امور با مردم مشورت کنی؛و چرا پیامبر، جانشین برای خود انتخاب نکرد و انتخاب الولامر(مامور که اصلاح امور مردم کند=دولت) را بر شورا وبیعت با مردم گذاشت؟ چطور شد که دوباره حکومت ارثی و سلطنتی ابو سفیان جایگزین شورا و بیعت( رأی مستقیم) مردم با رهبر سیاسی شد!؟
حالا در جهان اسلام انگار حکومت ارثی اسلامی است و انتخاب رهبر سیاسی با رأی مستقیم مردم(بیعت) ضد اسلامی!
1-
Historisches Wörterbuch der Philosophie: (Hrsg) Joachim Ritter; Band ۲ : D-F ۱۹۷۲ Basel
2-
HERODOT VI, ۴۳, ۳ ; ۱۳۱, ۱. ; IV, ۱۳۷, ۳ ; VI, ۴۳, ۳.; III, ۸۰-۸۲; VI, ۴۳, ۳
-3
( علی شفیعی؛ روانشناسی استقامت (5
http://banisadr.org/

Sunday, March 25, 2012

دموکراسی از کجا آغاز شده؟

دموکراسی از کجا آغاز شده؟

حسن گلسفیدی

آیا آنطور که غربی ها سعی میکنند همه مظاهر تمدن را به خود نسبت و خودشان را
تافته جدا بافته از بقیه تمدنها جلوه دهند؛ مردمسالاری هم از آنجا بوجود آمده و پرورش یافته است؟ متأسفانه بعضی از روشنفکران و حتی فیلسوفان ما باور دارند که عدم تفکر در شرقیها بوده، چون به دین زرتشت بعد اسلام باورمند بودند و کسی که دین دارد عقل ندارد که تعقل کند؛ بنابر این راهی ندارند که دین خود را رها کنند تا عاقل شوند و از غرب تقلید کنند؛ بقول تقی زاده از فرق سر تا نو ک انگشتان پا، باید غربی شد! انگار مردم غرب دین ندارند، حالا در غرب احزاب مسیحی دارند حکومت میکنند.
بهر حال ؛بصورت دقیق نمیشود گفت مردمسالاری از کجا و چه زمانی آغاز شده ولی اگر همان تاریخ غرب را ملاک قرار دهیم بیشک هرودت اولین تاریخ نگار یونان بود که از آن نقل میکنند.
او در باره دموکراسی در ایران باستان، هم از هخامنشیان، هم از مادها یاد میکند که مردم شاهان خود را انتخاب میکردند
من در این مقاله از هرودوت در باره مادها نقل و قول میکنم و در نوشته دیگری از هخامنشیان هم خواهم نوشت.
هرودوت‌ مي‌نويسد: يكي‌ از اهالي‌ خردمند ما به‌ نام‌ ديوكِس(دیاگو ، دیوکه،دیااکو پسر فرورتیش) 1
را هواي‌ تحصيل‌ اقتدار و سلطنت‌ در سرافتاد. پس‌ براي‌ ارضاء حس‌ جاه‌طلبي‌ خود نقشه‌هايي‌ طرح‌ كرد. در آن‌ روزگار مادها در دهات‌ پراكنده‌ ساكن‌ و فاقد هرگونه‌ حكومت‌ مركزي‌ بودند و در نتيجه‌ بي‌قانوني‌ در سراسر خاك‌ آنها رواج‌ داشت‌. ديوكِس‌ كه‌ يكي‌ از مردان‌ برجسته‌ي‌ ده‌ خويش‌ و معتقد به‌ اين‌ اصل‌ بود كه‌ بين‌ ظلم‌ و داد مبارزه‌اي‌ هميشگي‌ و ابدي‌ وجود دارد، با جدٌيتي‌ هر چه‌ تمام‌تر به‌ اجراي‌ عدالت‌ و بسط‌ آن پرداخت‌. مردم‌ ده‌ كه‌ فضل‌ و برتري‌ او را مشاهده‌ كرده‌ بودند، وي‌ را به‌ عنوان‌ داور اختلافات‌ خود برگزيدند و او كه‌ از يك‌ طرف‌ به‌ عدالت‌ معتقد و از سوي‌ ديگر طالب‌ كسب‌ قدرت‌ بود، در اين‌ سِمَت‌ چندان‌ شرافت‌ و درستكاري‌ به‌ كار برد و در نظر هموطنان‌ از چنان‌ اعتباري‌ برخوردار شد، كه‌ توجه‌ ساكنان‌ ساير دهات‌ را نيز به‌ خود جلب‌ كرد. آنان‌ كه‌ از ديرباز داوريهاي‌ دور از داد و آلوده‌ به‌ غرض‌ و ستم‌ آزارشان‌ داده‌ بود، با شنيدن‌ آوازه‌ي‌ امانت‌ و صداقت‌ ديوكِس‌ و بر حق‌ بودن‌ دواريهايش‌، دعاوي‌ خود را نزد وي‌ مي‌بردند، تا بدانجا كه‌ جز او كسي‌ مورد اعتمادشان‌ نبود. بدين‌ ترتيب‌ مراجعات‌ ديوكِس‌ روز به‌ روز افزون‌تر مي‌شد. پس‌ از چندي‌ ديوكِس‌ اظهار داشت‌ كه‌ ديگر به‌ شكايات‌ رسيدگي‌ نخواهد كرد، زيرا انجام‌ اين‌ مهم‌ وي‌ را از پرداختن‌ به‌ كارهاي‌ شخصي‌ باز مي‌دارد. با انجام‌ اين‌ كار، دزدي‌ و تبهكاري‌ و ستم‌ و بيداد از سرگرفته‌ شد و حتّي‌ شدت‌ و شيوعي‌ بيش‌ از پيش‌ يافت‌. ماديها گرد هم‌ آمده‌ آهنگ‌ آن‌ كردند كه‌ براي‌ سامان‌ بخشيدن‌ به‌ كار ملك‌ پادشاهي‌ برگزينند، و به‌ اتفاق‌ نظر دادند كه‌ متصدي‌ اين‌ مقام‌ كسي‌ جز ديوكِس‌ نباشد. ديوكس‌ خواستار كاخ‌ شاهي‌ و گارد شخصي‌ شد. ماديها در جايي‌ كه‌ خود او نشان‌ داده‌ بود كاخي‌ بر پا كرده‌ (محل‌ كاخ‌ در اكباتان‌ و به‌ گفته‌ي‌ پلي‌ نوس‌ مساحت‌ آن‌ هفت‌ اسنا و يعني‌ نزديك‌ به‌ يك‌ مايل‌ بود.) به او اختيار دادند كه‌ خود نگهباناني‌ از ميان‌ افراد ملت‌ برگزيند.
در اینجا هرودوت کاملاً واضع نقل میکند کسی که می خواست سلطنت کند؛ سعی میکند با خدمت به مردم در عمل خود را همدم و پشتیبان و یار مردم نشان دهد
اینکه میگویند مردم حافظه تاریخی ندارند، تا اندازه‌ای درست است؛ وقتی تاریخ نگاران و محققان بجای اینکه بیایند تاریخ و واقعیتها را آنطور بوده و اتفاق افتاده تحریر کنند؛ آنچه به نفع و سود خود یا حزب یا عقیده خودشان است تحریر میکنند.
چرا دست به تحریف تاریخ میزنند؟ این روش را ما در حکومت زورگویان و تمامیت خواهان در باره دکتر مصدق شاهدیم؛( هم در رژیم شاه و هم رژیم فقها)؛ فکر میکنم بخاطر آن است؛ وقتی تاریخ تحریف شود مردم همیشه مقلِد و رعیت باقی می‌مانند تا رابطه بین سلطه و زیر سلطه تغییر نکند و مردم هم به این نتیجه برسند که راهی جز این نیست! اسرار دارند به مردم بقبولانند که تن به وضع موجود بدهند؛ این گفته را هم تکرار میکنند: چه کسی بیاید از این‌ها بهتر و الا ایران تجزیه میشود ! زمان شاه هم چنین مطرح میکردند! سعی میکنند، اصلاً در ذهن مردم خطور نکند؛ که حکومت حق مسلم آنهاست و قرار نیست کسی بیایدبرای مردم تغییر دهد حتی خدا هم نمیآید مردم را تغییر دهد جز خود مردم باید تغییر کنند تا تغییر دهند؛ انسانها باید تغییر در روش و متد خود بدهند. در تاریخ گذشته ما هم همانطور که هرودت نقل کرده؛ مردم بودند که حکومت میکردند؛ شاه را به قدرت میرساندند با تصمیمی که میگرفتند رأی خود را میدادند و انتخاب میکردند. بنابراین باید تغییر کنیم تا بتوانیم تغیر دهیم و بگوییم؛ باید خدمتگزاری افراد را در عمل ببینیم، که خدمت کرده‌اندیا خیانت آن وقت با شور و مشورت جمعی،یک فرد یا حزبی را به قدرت برسانیم و اگر دیدیم که در خدمتگزاری شایستگی ندارند، کسی دیگر را انتخاب کنیم. همین روش را در محل سکونت خود در غرب شاهدیم که مردم رهبران سیاسی را برای دوره ای انتخاب میکنند و در دوره دیگر فرد دیگری را انتخاب میکنند. بنابر این قرار نیست کسی بیاید ما را نجات دهد ما هستیم که تصمیم میگیریم، فردی را برای مدت محدود به قدرت برسانیم و اگر نخواستیم کسی دیگر را جایگزین کنیم
قرار نیست کسی بنام نماینده، اهورا مزدا، فره ایزدی داشته و یا بنام الله، سایه و آیه خدا باشد و بر ما مسلط شود.دین و ایدئولوژی باید از دولت جدا باشد. همه مردم، از هر نژاد و قوم و دین و مذهبی هستند، باید خدمتگزار خود را خود انتخاب کنند ؛ از قدیم و ندیم هم گفته‌اند شکم گرسنه دین و ایمان ندارد. فقر وقتی از در درآید ایمان از پنجره خارج میشود. چه کسانی مردم را در فقر و تنگدستی قرار میدهند و اگر اعتراض کنند، در زندان می‌اندازند و مورد شکنجه و تجاوز و کشتار قرار میدهند و ثروت ملی کشور را در کنترل خود میگیرند و خوش می گذرانند و مردم را به آخرت حواله میدهند؟
1- کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

Saturday, March 17, 2012

ملی شدن نفت؛دکترمصدق یا آیت الله کاشانی؟

ملی شدن نفت؛دکترمصدق یا آیت الله کاشانی؟

hgolsafidi@hotmail.com حسن گلسفیدی

ماه اسفند فرا رسیده ،سالگرد ملی شدن نفت است، که سالیان سال مردم ما انتظارش را میکشیدند و از دخالت بیگانگان در کشور خود خسته شده بودند؛ با ملی شدن نفت از دخالت بیگانگان در امور کشور خلاص شدند و به حقوق و منافع ملی خود رسیده بودند و خودشان استخراج و فروش نفت و سایر منابع و محصولات کشور را در اختیار داشتند.
انگلیس و طرفداران داخلی آنها، امر به آن‌ها مشتبه شده بود که ایرانی حتی یک آفتابه هم نمیتواند بسازد چه رسد به چرخاندن استخراج نفت و فروش آن!! ولی دیدیم که نفت ملی شد؛ مهندسان ایرانی توانستند بعد از بیرون کردن انگلیسیها به استخراج و فروش آن بپردازند؛ ولی همین انگلیس و طرفداران ایرانی آن‌ها بودند که حکومت ملی و مستقل و آزاد مصدق را زیر فشار گذاشتند و نقشه سرنگونی آنرا در سرمیپروراندند. از نخریدن نفت ایران تا تهدید کشتیهای نفتی حتی کشتیهای ایران را اجازه ندادند نفت به خارج صادر کنند، از شکایت به سازمان ملل متحد تا دادگاه لاهه، از همه این‌ها مصدق که وکیل بود و با سیاست موازنه منفی ثابت کرد که انگلستان زور میگوید و حق از آن مردم ایران است ؛ اگر ملی کردن نفت کشوری جرم است چرا انگلیس خودش منابع خود را ملی کرده است؟
این بود که مصدق با سابقه مبارزاتی که علیه استبداد قاجار ، رضا شاه و انگلیسیها داشت بدون جنگ و کشتار وسیع توانست دست بیگانگان را از دخالت در امور کشور کوتا و حکومت ملی و مستقل را تشکیل دهد و با همه جهان رابطه دوجانبه با احترام متقابل بوجود بیاورد .

چطور شد که مصدق توانست از پس همه نقشه های خارجی و دست نشاندگان داخلی پیروز شود؟
بیشک، اگر حمایت آیت الله کاشانی که مقِلدان زیادی داشت نبود، غیر ممکن بود؛ کاشانی که در مبارزه با استعمار انگلیس در عراق همرا عراقیها بود به همین خاطر به لبنان تبعید شد وقتی مصدق علیه دخالت انگلیس در ایران سعی کرد دست آن‌ها را در غارت منابع کشور قطع کند با حمایت از دولت ملی برخاست و همراه ملیون دست به بسیج مردم زد و زنان و مردان با خرید اوراق قرضه دولتی توانستند دولت ملی خود را بدون فروش نفت سرپا نگهدارند.

انگلیس با همه نقشه ها و زورگویها نتوانست مردم ایران که پشت دولت ملی خود بودند شکست دهد؛ این دسیسه ها،تا آنجا پیش رفت که سبب قطع رابطه با انگلیس انجامید؛ بیرون رفتن آن‌ها، توطئه ادامه پیدا کرد؛ این بار،سعی کرد با رقیب خود آمریکا، برای سرنگونی دولت ملی ایران کنار بیاید. آنها باهم توافق کردند که به سود هردو کشور است که حکومت مصدق را سرنگون کنند؛ چند بار به کودتا دست یازیدند ولی شکست خوردند؛ تا زمانی که توده مردم فریب تبلیغات بیگانگان و دوستان داخلی آن‌ها را خوردند کم کم از دولت ملی فاصله گرفتند؛ چون مقَلَد دینی آن‌ها (رئیس قبیله)،آیت الله کاشانی بخاطر زیادخواهیهای شخصی و کارشکنی با دولت ملی بطرف سلطنت اسبدادی شاه تغییر جهت داده بود؛در فرهنگ قبیله‌ای رئیس قبیله هر کاری بکند مردم با آن عمل میکنند.
افراد قبیله که مقلِد و پیرو رئیس قبیله هستند و از خود اراده و رأی ندارند و به باور دینی آن‌ها هم تحمیل شده که یک شیعه باید تقلید کند! باوجودیکه در قرآن آمده که چیزی را که نمیدانیید پیروی نکنید و هرکس مسئول اعمال خودش است و در آخرت کسی نمیتواند برای دیگری شفاعت کند؛ ولی مردم به خرافات و تقلید از آقا با لاسر،بیشتر علاقه دارند تا اینکه مسئولیت انسانی خود را که خدا به آن‌ها داده استفاده کنند و سعی میکنند مسئولیت خود را بکسی دیگر محول یا حواله کنند. این بود وقتی آیت الله کاشانی با ملی کردن نفت بکمک ملیون آمد تمام طرفدارنش از شعبان بیمخ ، رمضان یخی و ارباب تا مردم عادی که مقلدانش بودند پشت آقا بودند و این همبستگی ملی بوجود آمد ولی در 28 مرداد 1332 آیت الله کاشانی بخاطر سفارش‌ها بیجا و وادشتن مصدق به پارتی بازی که افراد و نوچه های خود را پیش او میفرستاد تا کاری برای آن‌ها بکند؛ مصدق از اینکاهای یک مرجع تقلید تعجب میکرد و زیر بار نمیرفت؛ همین خودخواهیها سبب شد که آرمان ملتی که به حکومت مستقل و آزاد رسیده بود،با این بی درایتی و بی مسئولیتی و لجبازی بیجا، به طرف دشمنان اسقلال ایران، گرایش پیدا کند ؛ در این میان سازمان سیا و ساواک با فرستادن نامه‌های جعلی، بنام حزب توده برای علما و توهین به روحانیت به اختلافات بشتر دامن میزدند؛ از طرفی ترس از خطرکمونیست و حزب توده را بزرگ جلوه میدادند. حزب توده از طرف دیگر بخاطر ترور شاه ممنوع شده بود،ولی با آزادی که مصدق به همه داده بود؛با اعتصابات گسترده علیه سگ زنجیره ای اسعمار !! یعنی دکتر مصدق، جّو را بیشتر تحریک کرده بود
مظفر بقایی و آیت الله کاشانی در ملی کردن نفت شریک بودند؛ بعد هر دویی آن‌ها بازیچه بیگانگان شدند! بعد از کودتا هم با همه خوش خدمتی، مورد بیمهری و غضب دولت کودتاگرقرار گرفتند.

اینکه حالا،طرفدارن سلطنت مطرح میکنند که مردم یک روز گفتند زنده باد مصدق روز بعد گفتند مرگ بر مصدق از اینجا سر چشمه میگیرد. مردم ما در تاریخ با مثلث زور و زور تزویر سر کار داشتند همیشه یا رعیت(گوسفند) شاه بودند یا مقلد روحانی( معمولاً انسان که صاحب حقوق و رای باشد، مکلف و مقلِد دیگری نیست و کسی برای او تکلیف معین نمیکند و خودش رأی آزاد دارد و صاحب اراده و تصمیم و انتخاب آزاد است)؛ این شد وقتی آیت الله کاشانی و دوستانش، با مصدق بود مقلدانش همراه او، وقتی میدان را خالی کردند مقلدانش هم خالی کردند. در ذات روحانیت شیعه صفوی، تقلیید کور کورانه وجود دارد و رأی فقیه است عمل میکند، نه مردم.
حالا بهتر متوجه می‌شویم که تا زمانی مردم بخود نیایند و به ارزش انسانی خود توجه نکنند، یا باید رعیت شاه باشند یا مقلد روحانی . مردم ما تازه دارند واقف به حقوق و حق رأی آزاد خود که جزء حقوق ذاتی هر انسان آزاد است، میشوند؛ قرار نیست این حق را، کسی به او بدهد یا بگیرد؛ باید به حق باستد و به آن عمل کند.این حقوق جز وجودش هست و از آن قافل بوده، تازه متوجه شده ،که صاحب رأی هست. تا زمانی که آقا بالاسر دارد رأی او هیچ معنی ندارد باید از این تحقیر و قیومت خدایان زمینی خلاص شود که آزاد آفریده شده و هیچ‌کس بر کسی دیگر برتری ندارد ؛ انسان‌ها اگر بخدا باور دارند،در چشم، پروردگار همه یکی هستند و اگر به قوانین طبیعی باور دارند ، این حق طبیعی هر انسانی است که خود حکومت خود را بدست بگیرد ؛نه ایکه کسی دیگر را بر خود .حاکم کند که دمار از روزگارش در بیاورد

در انقلاب 1357 شاهد بودیم که روحانیت راضی شده بود میزان رأی مردم باشد نه ولی فقیه؛ و جمهور مردم هستند که انتخاب میکنند نه ولی فقیه،ولی روحانیت با دروغ مردم را فریب داد و خود را به مال و منال دنیا و قدرت فروخت ؛با کودتای 1360 بعدش خرداد 1388 از عرش بالا که مردم آن‌ها را برده بودند به فرش زمین افتادند، فکر میکنند با این سرمایه نفت و کنترل اقتصاد کشور، برای همیشه به آن‌ها تعلق دارد؛ سعی میکنند با هزار فریب و نیرنگ خود را پشتیبان اسلام و مردم مسلمان جلوه دهند ولی حنای آقایان دیگر رنگی ندارد؛ وقتی جانبازان و خانوادهای شهید و حتی فرزندان خودشان به آن‌ها پشت میکنند، بهتر نیست قدرت را به صاحبان اصلی، که همانا مردم باشند بسپارند؟ مردمی که برای آن انقلاب کرده بودند ؛ حد اقل از سرنوشت محمد رضا شاه درس بگیرند. شاه که با کودتا علیه دولت ملی فکر میکرد همیشه حکومت خواهد کرد؛ وقتی صدای اتقلاب را شنید که دیر شده بود آیا روحانیت حاکم میخواهند با خواری مثل شاه، آواره دنیا شوند؟ شاه حتی اربابانش برای درمان،اجازه اقامت در آمریکا را به او ندادند؛ شما که جایی در دنیا ندارید حتماً مثل صدام و قذافی، باید در سوراخ زمین مخفی شوید؟ چرا حاکمان از تاریخ درس نمیگیرند و به مردم خود پشت میکنند؟

سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر کرد
به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر Donald N. Wilber

دکتر مصدق:
اگر زندگی توأم با استقلال و آزادی نباشد بقدر پشیزی ارزش نخواهد داشت
مردم به آزادی و برقراری دموکراسی رأی دادند نه حفظ و حراست از قوانینی که این حقوق مسلم را برای همه تأمین نمیکند
دکتر مصدق در مورد دادگاهش و علل محاکمه خود میگوید
در طول تاريخ مشروطيت ايران اين اولين بار است که يک نخست وزير قانوني مملکت را به حبس و بند مي کشند و روي کرسي اتهام مي نشانند... به من گناهان زيادي نسبت داده‌اند ولي من خودم مي دانم که يک گناه بيشتر ندارم و آن اين است که تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي کوتاه کرده ام ..
آیت الله کاشانی ، در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در اعتراض به استعفای دکتر مصدق، تهدید به حکم جهاد کرد ولی در ماههای پایانی ضمن انتقاد شدید از کارنامه دولت، از زاهدی پشتیبانی میکرد.

Wednesday, March 7, 2012

تغیر رژیم به دست مردم یا بیگانه ؟

تغیر رژیم به دست مردم یا بیگانه ؟

حسن گلسفیدی

این سؤالی است که اکثر مردم ایران این روز ها در باره آن فکر یا با دیگران بحث و گفتگو میکنند .
هر روز  استبداد مذهبی مشروعیت خود را از دست می دهد و آرزوی اکثر مردم تغیر در ساختار .حکومت است
آیا بدون شناخت گروها تمامیت خواه که پشت شعارهای مردم سالاری و حقوق بشر مخفی شده‌اند ممکن است،این بار به دموکراسی برسیم؟ همانطور که گروهای ضد دموکرات در سال 1357 پشت شعار استقلال و آزادی و حکومت جمهور مردم مخفی شده بودند، ماهیت خود را نشان دادند و شاهد زیر پا گذاشتن همه آرزوهای مردم بودیم و هنوز هستیم
چگونه و چه راهکارهای باید در پیش گرفت، که دوباره بچاهی نیافتیم؟
تاریخ گذشته و درس گرفتن از آن سبب می‌شود که دوباره اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم.تجربه مبارزات مردم ایران در قرن معاصر را نظر اجمالی بنماییم ودریابیم که کجا ایستاده ایم؛
در زمان قاجاریه مردم تصمیم گرفتند تا قدرت را از دست شاهان گرفته و مشروطه را جایگزین کنند که شاه فقط شاهی کند و دولت دست نمایندگان مردم باشد؛ قبول مشروطه بوسیله مظفرالدین شاه، بعد از مرگش، محمد علی شاه  مجلس را بکمک قزاقان روسی به توپ بست . شاه باورش نمیشد و می‌گفت مگر می‌شود شاه امر و نهی نکند و می‌گفت مجلس باشد ولی نباید در کار سیاست دخالت کند!
رقابت روسیه و انگلیس برای نفوذ در دربار برای تحمیل قرارداهای مختلف، تا انقلاب 1917 روسیه ادامه داشت با رفتن سربازان روسی از ایران،بعد از انقلاب اکتبر؛ انگلیس که طرفداری از مجاهدین مشروطه میکرد،بخاطر نفوذ روسیه تزاری در دربار، میدان را خالی دید و از هر وسیله‌ای برای کنترل کل ایران دست بکار شد .

 
بعداز به توپ بستن مجلس و زندان و اعدام کردن نمایندگان مردم و مخالفین، مجاهدین مشروطه خواه به تهران حمله کرده و محمد علی شاه را عزل، ولیعهد را جایگزین کردند. احمد شاه که سعی میکرد فقط شاهی کند و کار سیاست را به دولت واگذار کند. (مثل سلطنت مشروطه کنونی غرب) و مجلس میبایست امور سیاسی،اقتصادی، خارجی و قراردادها را تصویب میکرد؛ مجلس هم زیر بار قرارداد با
. انگلیس نمیرفت. انگلیس با کمک عامل خود، سید ضیاء نقشه کودتا را کشید و از یک قزاق ساده قاجار، یعنی رضا خان رئیس ارتش ساختند . کم کم او را واداشتند علیه احمد شاه کودتا کند . رضا شاه عملا اهداف انگلیس  را که سرکوبی مبارزین  و عدالت خواهان بود به اجرا گذاشت . او و قوام السلطنه توانستند، تمام مبارزین آزادیخواه و ضد استعمار، از جنبش میرزا کوچک خان تا کلنل خان و خیابانی و... را نابود کنند
. رضا خان قرار بود رئیس جمهور شود ولی روحانیت می‌گفت مملکت امام زمان به شاه اسلام پناه و ضل الله ( سایه خدا) احتیاج دارد و او را شاه کردند؛ شاهی که هم سلطنت می کرد  هم رئیس ارتش بود و هم رئیس  دولت! ( نامه اعتراضی دکتر مصدق به رضا خان برای همین بود)
حمایت انگلیس در بقدرت رساندن رضا شاه تا آخر عمر، او را گرفتار کرد . زمانی که رضا شاه درجهت منافع اایران و صنعتی شدن کشور به سمت آلمانیها گرایش پیدا کرد،ولی مورد غضب انگلیسیها قرار گرفت
داستان اخراج رضا شاه   از ایران و اجازه ندادن سفیر انگلیس به رضا شاه برای نشستن روی صندلی  توهینی به تمامی مردم ایران بود صرف نظر از اینکه رضا شاه دیکتاتوری بود که مورد حمایت توده های مردم ایران نبود ولی دستور دادن یک خارجی در سرزمین ایران یک دهن کجی تاریخی بود که محمد رضا شاه هم از آن درس نگرفت؛ در زمان دولت ملی دکتر مصدق، برای محمد رضاشاه موقعیت تاریخی بوجود آمده بود با ملی شدن نفت و بیرون کردن انگلیسیها از ایران بوسیله دکتر مصدق، میتوانست شاه سلطنت کند و دولت دست مصدق باشد؛ ولی شاید روح محمد علی شاه قاجار بخوابش آمد و او را واداشت که علیه دولت خودش کودتا و دوباره پای بیگانگان را به ایران باز کند! 25 سال بعد متوجه شد ولی صدای پای انقلاب را دیر شنید؛ همه طرفدارانش او را تنها گذاشتند و از ایران اخراج شد

اگر رهبران در کنار مردم باشند و به بیگانگان تکیه نکنند، دولتهای خارجی نمی توانند آنها را به این راحتی برکنار کنند.
؛ در  سال 57   روحانیت که در تاریخ همیشه شریک شاهان بود در لباس مردم همراه انقلاب شد و با کلاه شرعی که در آن متخصصند جمهوری مردم را به حکومت فقها تبدیل کردند، بدین معنی که بجای شاه، فقیه شاه شد و دوباره یک نفر برای همه تصمیم میگیرد .  
. اعتراض گسترده در این 33 سال؛ بنظر میرسد فقها به این راحتی قدرت را ترک نمیکنند؛ انگار گوش دیکتاتورها شنوای صدای مردم نیست؛ باز مردم ما به ظلم و ستمی گرفتار آمده اند. آیا با مخالفت تا همه گیر شدن جنبش باید ادامه پیدا کند؛تا به آزادی و استقلال و حاکمیت مردم رسید؟
یا دوباره تجربه تاریخ گذشته را تکرار کنیم؟و با شریک کردن بیگانگان در امور داخلی کشور و تجربه چندین مرتبه را دوباره تجربه کنیم ؛ دوباره برگردیم همانجایی که 150 سال پیش بودیم؟! دیکتاتوری وابسته دیگری، این بار در شکلی دیگر را شاهد باشیم؟ !

مردم در ایران می دانند که زیر ستم زندگی می کنند ولی وقتی نگاهی به جانشین های احتمالی رژیم می کنند ، کمتر جریانی مستقلی را
می یابند که دل نگران وطن و مردم باشد و به آنهاتکیه کند،نه به نیروی خارجی .
بسیاری از جریانات سیاسی در خفا با مقامات سیاسی خارجی تماس می گیرند و خودشان را نماینده جامعه ایرانی میدانند ! شنبده میشود که حتی در مواردی جریاناتی از کاخ سفید تقاضای پول برای سرنگونی رژیم ایران کرده اند . اینکه آیا کاخ سفید این پیشنهاد ها را جدی می گیرد یا نه درگذشته نشان داده است که پولهای زیادی را هزینه کرده است و بدلیل اینکه این جریانات نه در بین ایرانی ها ی مقیم خارج، مقبولیت داشته اند و نه در بین مردم داخل کشور اعتباری ؛ همه تلاشهای آمریکا هدر رفته است و از طرفی رژیم ایران هم مبارزین و مخالفین مستقل در داخل کشور را با برچسب وابستگی به آمریکا و اسرائیل به شدیدترین وضعی سرکوب میکند .

 
برای نماینگی مردم نیاز به کار کردن برای مردم دارد . اعتبار اجتماعی مانند اعتبار در بازار و تجارت یک شبه و با دلار بدست نمی آید .
در 28 مارس 2012 کنفرانسی توسط شورای کانادایی ناتو در  ارتباط با ایران و بهار اعراب برگزار می شود . در بخش حقوق بشر خانم نازنین افشین جم و خانم مارینا نعمت که مورد حمایت وسیع جربانات خاصی در کانادا هستند در مورد زنان ایران شرکت دارند . آیا  در میان زنان ایرانی در کانادا زنی مستقل که مرزیندی با رژیم دیکتاتوری در ایران وهمچنین مرزبندی با دولتهای استعمار گر داشته باشد، پیدا نمی شود  ؟
در یک سیستم دموکرات مثل کانادا با انتخاب افرادی که از حقوق بشر عنوان ابزار سیا سی و فقط
، برای کشورهای که مخالف غرب هستند اعمال میشود؛ آیا با این کارهایشان دست حاکمان ایران را برای سرکوب های بیشتر و برچسب زدن به مخالفین بازتر نمی کند ؟   
باید تمام صداها در جامعه شنیده شود . باید بین خودمان  گفتگو داشته باشیم که چه می خواهیم
بر اساس این داده ها نظرات مشترکمان را پیدا می کنیم . صف بندی ها ی جدید و مرزیندی های جدیدی روی خواهد داد که می تواند مبنای جبهه ای واحد چند صدایی بر اساس استقلال آزادی و حاکمیت مردم و حقوق بشر باشد . کسانی که پیروزی یک شبه را بوسیله بیگانگان ترویج می‌کنند ، دنبال مردمسالاری نیستند، وگرنه
مردم را ول نمیکردند دنبال بیگانه بروند؛ این روش بیگانه سالاریست نه مردمسالاری .تجربه گروهای تمامیت خواه بعد از انقلاب 1357 را که بجای مردم به بیگانه تکیه کردند و شاهد ریزش نیروهایش بودیم و حالا اسیر آمریکایها شده‌اند و غرب هم از آن‌ها برای منافع خود،استفاده میکند. یک روز آن‌ها تروریست! روز دیگر بعنوان اهرم فشار،علیه رژیم دیکتاتوری حاکم استفاده میکنند.  
در معادلات اجتماعی نمی شود زمان تعیین کرد ولی با قدمهای کوچک می شود تشکل های .اجتماعی که زیر بنای تشکل های سیاسی مردمی هم خواهد بود؛ بدست آورد

. با امید رهای ایران از هر نوع حکومت مستبد و دیکتاتور و دست نشانده بیگان

Sunday, February 26, 2012

چرخش 180 درجه ای انقلاب 57 از جمهور مردم به ولایت یا حکومت فقه

دوباره سالگر د انقلاب 57 است و نهمین دوره انتخابات مجلس نهم و 
بحث انتخابات در ایران، بین ایرانیان داخل و خارج، داغ تر میشود.  مخالفین آنرا انتصابات و حاکمیت آنرا تنها انتخابات آزاد در جهان مینامد !

 آیا در ایران حکومت مردم (جمهوری) جریان دارد یا حکومت فقها؟ اگر حکومت و ولایت مطلقه فقیه است چرا میگویند جمهوری؟

اگر ولی فقیه  حکومت میکند و  رئیس قوه قضائیه، مقننه و مجریه را انتخاب میکند،  پس چرا اینهمه خرج انتخابات نمایشی میکنند؟
  از تضادهای انتخاب احمدی نژاد به عنوان برگزیده " رهبر " تا  احمدی نژاد " جریان منحرف امروز  


در انتخابات جنجال بر انگیز سال 1388 و تأیید آقای خامنه ای از آقای احمدی نژاد، باز هم شاهد بودیم که احمدی نژاد نتوانست وزارت اطلاعات و خارجه را به کسا ن دیگری بغیر از منصوب شدگان ولی فقیه بدهد.
(1)  

انقلاب 1357 برای این بود که  شاه بر خلاف قانون اساسی مشروطه، که شاه باید سلطنت میکرد و دولت دست منتخبین مردم باشد؛ برای همه تکلیف تعیین میکرد . درباریان در تمامی مراکز قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی دست گذاشته بودند . روسای سازمان ورزشی اکثرا از تیمسارهای ارتش بودند

همین رویه هم سالهای اخیر در حکومت فقها متداول شده است . سرداران سپاه در فدراسیون های پول ساز و ارگانهای اقتصادی و نظامی...  منصوب شده اند
در زمان شاه ساواک بیرحمانه مخالفان را سرکوب می کرد؛ امروز در ولایت فقیه هم همان رویه را علیه مخالفان در پیش گرفته اند

در زمان شاه  در سال 1332 با کمک سازمان سیا ، کودتا علیه دولت ملی دکترمصدق انجام می شود در زمان آیت الله خمینی برای ساقط کردن دولت بازرگان و بنی صدر و سرکوب مخالفین با نمایندگان ریگان برای دیر آزاد کردن گروگانها مذاکره می‌شود ( ایران گیت)تا کودتای رفسنجانی بهشتی و حزب جمهوری اسلامی تکمیل شود .  
اکثریت مردم در سال 57 بر علیه 
 بی‌عدالتی و  عدم رسیدگی به شهرها و روستاها ،  وابستگی کشور به بیگانگان ، ثروت ملی بین نزیکان حکومتگران میرسید. مردم بپا خواستند. اول آقای خمینی حاضر نبود اعلامیه علیه شاه بدهد بعد از گفتگوی مبارزین و ملیون با او با انقلاب همراه شد.( در سال 1342 آقای خمینی مخالف حضور زنان در سیاست و رأی دادن زنان بود) ولی در انقلاب 57 زنان جلوتر از مردان در مبارزه بودند و از ولایت فقیه هم صحبتی نمیکرد ؛حتی روحانیون را از پستهای سیاسی منع کرده بود و صحبت از جمهوری مثل غرب را میزد و آزادی که برای همه احزاب و گروها باشد؛از آزادی پوشش زنان و از میزان رأی مردم سخن می‌گفت نه رأی مطلقه فقیه ؛به همین خاطر همه مردم یکپارچه در مقابل دیکتاتوری سلطنت مطلقه قرار گرفتند و آقای خمینی بعنوان سخنگوی همه مردم انقلابی با این پیمانها و قولهای که داده بود مورد تأیید همه قرار گرفته بود .
(2)
سیل انبوه جمعیت از همه اقشار مردم، از مردم عادی،پیر و جوان تا ارتشی علیه  بیعدالتی بپا خاستند .
آرمان مردم ؛ استقلال ، آزادی ، عدالت اجتمایی و جمهور مردم بود و اسلامی که با خواستهای مردم همخوانی داشت، مطرح بوده است .

آیا بعد از تغییر شکل نظام گذشته در فردای حاکمیت فقها در محتوا تغییری انجام گرفته است؟ آیا وابستگی ایران با خارج که گفته میشد فقط کشت گندم در خراسان کفاف همه ایران را خواهد داد، محقق شده است؟ آیا حالا همه مایحتاج مردم حتی گندم را از خارج وارد نمیکنیم؟
آیا بجای یکنفر که برای همه تصمیم میگرفت و قرار بود جمهور مردم جایگزین آن باشد عملی شده است؟
آیا آزادی مطبوعات،احزاب، عقیده و مذاهب آزاد شده؟ آیا زندانها بسته و هیچ زندانی سیاسی نداریم، و زندانها دانشگاه شده است؟
اگر در محتوا ( عدالت اجتماعی و رفاه نسبی برای همه )   تغییر جدی  نکرده است و  باز همان آش هست و همان کاسه، پس چرا میگویند انقلاب شکوهمند؟ شکوهمند بود بخاطر همبستگی مردم برای آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی و پیروزی گل بر گلوله؛ ولی فاجعه انجامید با حاکمیت روحانیت !


  آقا زاده ها تمام درآمد کشور را در دست دارند. رشوه خواری از زمان شاه بدتر شده است . فساد اجتماعی اگر چه در ظاهر به دلخواه افراطیون مذهبی درآمده است و محله بدنام تهران و شیراز بسته شده است ولی بدلیل فقر اقتصادی، فرهنگی ، فساد  اجتماعی اعتیاد جوانان، از تعدد زوجات تا صیغه دختران و نوجوانان برای خرج زندگی گسترده تر شده است ؛ اثرات تخریبی بر فرد و جامعه و خانواده میگذارد  

ایراد از کجاست؟ چرا وضع مردم بدتر شده؟ چرا این همه مردم بخصوص جوانان و متخصصان کشور ایران را ترک میکنند؟
  آیا حکومت فردی و استبداد گذشته  در شکلی دیگر و خطرناکتر به عنوان استبداد دینی که مرحوم طالقانی در مورد آن هشدار داده بود، شکل نگرفته است؟

آیا ولایت مطلقه فقیه همان استبداد  سلطان نیست که با گذاشتن کلاه شرعی، آنرا بخدا و پیامبر و امام چسبانده اند؟ 

اگر حکومت یا ولایت مطلقه ، همان حکومت و ولایت پیامبر است چرا در زمان پیامبر که یک نفر بود مردم دسته دسته به دین او گرویدند؛ و لی در حکومت فقها در این 33 سال بگفته خودشان مردم بخصوص جوانان دسته دسته از دین حکومتی خارج میشوند؟
آیا پیامبری که در امور با مردم شور و مشورت میکرد پیرو سنت او هستید که حتی با فقهای همکیش خود هم مشورت نمیکننید چه رسد به مردم! ؟ فقهای که مخالف ولایت فقیه هستند را مورد آزار و حصر خانگی (زندان) قرار میدهید؟ تنها به این خاطر که نقد میکنند از اینکه دین را وسیله سیاسی برای حذف دگر اندیشان قرار داده اید
فرازهای از سخنان و قولهای آقای خمینی در لوفل لوشاتو و زیر پا گذاشتن آمال و آروزهای مردم که با دلی پاک و ایمانی برای آینده بهتر چه عاشقانه با ریختن گل به زیر پایش و اینگونه جواب مردم عاشق و تشنه آزادی را داد و حالا به چه فاجعه‌ای در جامعه روبروست؛ که سخن از آزادی کند ، از بالا پرت
میکنند، با ماشین زیر چرخها له میکنند و زندان و تجاوز و ... (3)

حسن گلسفیدی

1-
خبرگزاری فارس:کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان گفت: 3هزارو 444 داوطلب نمایندگی نهمین دوره مجلس شورای  تایید صلاحیت و 1200 نفر تایید نشدند.
یعنی رقمی برابر 29% از کسانی که در حوزه خودی های رژیم هستند ، آنقدر خودی نیستند که بخواهند به داخل مجلسی بروند که  ولی فقیه برای آنان در خطوط اصلی و فرعی دخالت آشکار می کند

2-
بر خلاف انچه که رسانه های وابسته به حاکمیت ایران ادعا می کنند که مردم برای اسلام  بپا خواستند . مردم اسلام را دین برابری و عدالت می دانستند؛ نه دین  زیاده خواهی روحانیت و تبعیض های جنسی و عقیدتی ( خودی و غیر خودی )

-3
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری
نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357

در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
 
  در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357

 برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
 
 در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر
....